مشخصات شهید

شهید احمد درویشی

82
نام احمد
نام خانوادگی درويشي
نام پدر بهرام
تاربخ تولد 1346/04/01
محل تولد بوشهر - ديلم
تاریخ شهادت 1367/04/04
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن گلزار شهدای روستای امام زاده عبدالله
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • شهيد گرانقدر در سال 1346 در يك خانواده مذهبي و با ايمان در روستاي امامزاده عبدالله از توابع بخش هنديجان  شهرستان ماهشهر ديده به جهان گشود. در سن 6 سالگي براي كسب علم و بهره مند شدن از نعمت سواد روانه ی مدرسه شد . وي موفق گرديد دوران ابتدايي و راهنمايي را تمام كند و در حال درس خواندن در كلاس چهارم متوسطه بود كه از طرف بسيج در تاريخ 27/1/1367 به جبهه ی  جنوب اعزام و در تاريخ 4/4/1367 در نبرد با مزدوران بعثي در جزيره مجنون مفقود گرديد و پس از 12 سال پيكر مطهرش توسط گروه تفحص پيدا شد.مردم دیلم ،دوستداران اهل بیت(علیهم السلام)دوستان ،خویشان و همرزمان شهید درجلو سپاه جمع شده بودند تا پیکراحمد و دیگر شهیدان هشت سال دفاع مقدس را که به تازگی پیداشده بودند با یاد روزهای حماسه ی شور و عشق تشییع نمایند.

    چندشهیدبودند.تابوت های شهیدان در خیابان های دیلم بر روی دست مردم تشییع شدند و پیکرپاک شهیداحمددرویشی به گلزار شهدای روستای امامزاده عبدالله انتقال یافت.درضلع شرقی حرم حضرت امامزاده عبدالله بن محمدباقر(ع) شور وغوغایی بود و دوستانش درفراقش گریه می کردند.

    مادرصبورش شکرگزاری می کرد ،اما ازیک جنبه ناراحت بود.از او سوال کردند:آیا ازاین که فرزندت به شهادت رسیده است ناراحتی؟

    گفت نه!..اتفاقا خوشحالم ازاینکه فرزندم را درراه خدا داده ام و خدا این هدیه را ازمن قبول کرده است.ناراحتی من این است که پدرش پس از مفقود شدنش چندین سال انتظار ایشان را کشید تا بار دیگر برصورتش بوسه زند،اما عمرپدرش به پایان رسیدو موفق به دیدار فرزندش نشد.جنازه ی شهید درمیان حضار سوگوار به خاک سپرده شد و دوستان و نزدیکانش در غم از دست دادن این سرباز فداکار امام زمان(عج) اشک ریختند و با شهید وداع کردند.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    جبهه نذرنمی خواهد:

    فرزندم احمد در حال تحصیل بود و در حین تحصیل به جبهه رفت . همیشه که می خواست به جبهه برود از ترس اینکه پدرش جلوی او را بگیرد پنهانی به جبهه می رفت . یک بار که به مرخصی آمد به او گفتم احمد توکه به جبهه می روی نباید به ما بگویی و بروی ؟! گفت: مگر من به شما نمی گفتم که می خواهم به جبهه بروم؟ آقا خودش فرموده که باید از والدینتان اجازه بگیرید. من هم از ترس اینکه بابایم اجازه ندهد به شما نمی گویم و خودت می دانی که من بی اجازه ی بابایم کاری نمی کنم. در خانه بهترین اخلاق و رفتار را داشت. در سفر آخری که به جبهه رفت پدرش هم مانع او نشد و گفت : چون خودم پیر شده ام و نمی توانم بروم مانع او هم نمی شوم. همیشه به من می گفت مادر اگر من رفتم و شهید شدم خودت را کنترل کن و ناراحتی نکن. شهید می گفت هیچوقت برای جبهه نذری نکن، دعا بکن. خدا شاهد است که من راضی بودم از شهید شدنش. یاد دارم یکی از هم روستایی های ما شهید شده بود و مادرش خیلی گریه و زاری می کرد، من در آن روز دستهایم را بالا کردم و گفتم خدایا آیا می رسد روزی که من هم امتحان الهی شوم و در این امتحان پیروز بیرون بیایم.

    مادر شهید ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار گلزار شهدای روستای امام زاده عبدالله
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید