مشخصات شهید

شهید ابوتراب عاشوری

177
نام ابوتراب
نام خانوادگی عاشوري
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1312/01/01
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1357/08/13
محل شهادت بوشهر
مسئولیت روحاني
نوع عضویت روحاني
شغل روحاني
تحصیلات -
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • لبریز خدا کتاب « عاشوری» بود             در ظلمت شب شهادت «عاشوری» بود


    روحـانی جـان نثـار در خط امام             یعـنی کـه « ابوتـراب عـاشـوری» بود


    « من از واقعه ی تأسف آور و مصیبت وارده که خودم هم شریک هستم متأثر هستم و به شما تسلیت می گویم. »


    ( پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت شیخ ابوتراب عاشوری، سال 57 )


    شهید حجت الاسلام حاج شیخ ابوتراب عاشوری، فرزند شیخ عباس به سال 1312 ش در روستای حیدری، از توابع دشتی در خانواده ای روحانی که سابقه ای دیرین (بیش از چهارصد ساله) در تبلیغ داشتند، دیده به جهان گشود. خانواده ی شهید عاشوری از پدر و عموها گرفته تا پدربزرگ همه از علمای دین و ذاکران و ارادتمندان اهل بیت (ع) بودند. پدر شهید از معتمدان محل و مورد احترام همه ی مردم بود.


    جدش توسط حاکم ناصبی بحرین گردن زده شد

     نسَبش با پنج پشت به شیخ محمود ملقب به زین الدین می رسید که او نیز نوه شیخ یوسف بحرانی‏، از علمای بزرگ بحرین بوده است. شیخ محمود از اهالی سره از قرای بحرین در اواخر قرن 12 ‏ق در حین ‏تبلیغ دین و تشیع دستگیر شد و توسط حکام ناصبی بحرین گردن زده شد و به ‏شهادت رسید. پس از شهادت او فرزندانش در سال 1190ه.ق به استان بوشهر هجرت کردند.


    شهید عاشوری تحصیلات مقدماتی فارسی و قرآن کریم را در کنار پدر و زیر نظر اساتید محلی ادامه داد تا این که احساس نمود محیط و محدوده آن نمی تواند پاسخ گوی استعداد شگرف او باشد. با این که پدر و مادر دلبستگی خاصی به او داشتند، با توجه به استعداد و نبوغ او و تأکید اهل علم مقدمات سفر او به نجف اشرف فراهم شد. هر چند در آغاز سفر مشکلات متعددی برای ورود او به عراق سد راه شد و تا مدتی در آبادان ماندگار گردید، ولی در همین مدت نیز غافل نشد و از محضر اساتید آبادان مقدمات را فرا گرفت و با تلاش فراوان راهی نجف اشرف گردید.


    این شهید بزرگوار از همان اوایل جوانی علاقمند به کسب علم بود و از سال 1331 برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرف شد و در سال 1337 از نجف به استان بوشهر مراجعت کرد و در سال 1339 با هدف ادامه تحصیل و ارتقاء سطح علمی خود به قم مهاجرت کرد که البته در طول سال برای تبلیغ به بوشهر سفر می‌کرد.

    شهید عاشوری پس از چند سال زندگی در قم و تحصیل علم نزد اساتیدی مانند آیت الله دوزدوزانی و آیت الله ستوه مجددا به بوشهر برگشت. وی علاوه بر وظیفه تبلیغ و سخنرانی در مساجد مختلف شهر، نمایندگی مراجع تقلید چون آیت الله حکیم، آیت اله خوئی و آیت الله شاهرودی را برای اخذ وجوهات شرعی به عهده داشت.

    عزم شهید عاشوری مبنی بر حضور در استان بوشهر و ایجاد تحرک و پیشبرد نهضت امام خمینی (ره) در این استان باعث شد که تحصیل را تا دروس رسائل و مکاسب ادامه داده و در آستانه ورود به دوره خارج، حضور در حوزه و تحصیلات علمی را متوقف کرده و به بوشهر برگردد.

    شهید عاشوری در نجف اشرف با بزرگانی مانند امام موسی صدر، شهید آیت الله سید مصطفی خمینی، مرحوم حجت الاسلام علی حجتی کرمانی، مرحوم شیخ احمد کافی و آیت الله مروارید همدرس بود که پس از بازگشت از نجف نیز ارتباط خود را با بعضی از آنها حفظ کرد. وی همواره با علمای حوزه علمیه قم و شیراز در ارتباط بود و در کنار وعظ و خطابه و اقامه نماز جماعت در مسجد به اقدامات فرهنگی از جمله تأسیس کتابخانه، برگزاری کلاس های قرآن، آموزش احکام و عقاید و نهج البلاغه نیز می پرداخت

    فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی شهید عاشوری

    زندگی شهید عاشوری را می توان این گونه ترسیم کرد: شهید، عالمی بود که درس می داد؛ سخنرانی می کرد؛ حَکَم می شد؛ روابط خانوادگی را مستحکم می نمود؛ به فریاد گرفتاران می رسید؛ وضع مالی فقیران را سر و سامان می داد؛ جوانان را با کتاب، درس و فضیلت آشنا می ساخت؛ نماز جماعت می خواند و در خلال همه ی این اقدامات و فعالیت ها هر وقت فرصتی دست می داد و موفقیت ایجاب می کرد زمینه ی یک حرکت مردمی و اسلامی را پایه ریزی می کرد و پرده از چهره ی منافقانه ی رژیم بر می داشت و مردم را آگاه می ساخت.


    در تأسیس بناهای خیریه فعال بود و در ایجاد کتاب خانه، مسجد و حسینیه کوششی تمام داشت. کتاب خانه ی شخصی او به نام حضرت ابوالفضل (ع)، دارای هزاران جلد کتاب بود که مورد استفاده ی همه ی طبقات مردم به خصوص جوانان واقع می شد. به حدی نسبت به وجوه شرعی حساس بود که در موقع شهادت فقط دو هزار و سیصد تومان ذخیره داشت. عاشق روضه و روضه خوانی بود و وقتی در نقطه ای مثلاً امامزاده بوشهر منبر می رفت، از تمام محلات و مناطق اطراف برای استماع روضه ایشان در امامزاده جمع می شدند.


    شهید عاشوری فعالیت های سیاسی و مبارزاتی خود علیه رژیم طاغوت را از سال 1341 آغاز کرد و تا لحظه شهادت در آذر ماه 1357 در این راه پایداری کرد و با نثار خون خویش وفاداری خود را به امام خمینی و انقلاب اسلامی اثبات کرد.

    شهید عاشوری از سال 1342 تا سال 1357 (زمان شهادت) توسط عوامل رژیم و دستگاه امنیتی (ساواک) تحت نظر بوده و به دفعات مختلف احضار و بازجویی می شود. هر سال که می گذشت مبارزات شهید عاشوری و فعالیت های دینی و انقلابی او گسترده تر می شد. کلاس های عقیدتی را گاه در مسجد و گاه به شکل اردویی در خارج از شهر برگزار می کرد. در اول آبان ماه 1356 که حاج سید مصطفی خمینی در نجف اشرف به شهادت رسید،

    شهید عاشوری همگام با علما و مردم قم، با پیگیری و تماس با بازاریان بازار را تعطیل و مراسم ختم آن شهید را برگزار می کنند. در مراسم چهلمین روز شهادت شهید مصطفی خمینی شهید عاشوری حجت الاسلام قرائتی را دعوت کرد که ایشان نیز با حضور در بوشهر سخنرانی بسیار قاطع و کوبنده ای علیه رژیم شاه ایراد کرد.

    ارتباط با روحانیون تبعیدی شهید عاشوری در کنار مبارزه با رژیم شاه حمایت از مبارزان و بزرگانی را که به جرم مخالفت با رژیم سفاک پهلوی به بوشهر تبعید شده بودند در دستور کار خود قرار داد. دیدار مکرر با روحانیونی همچون آیت الله یزدی در کنگان، آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی در گناوه، آیت الله آذری قمی در برازجان که همگی این سه نفر در سال 1350 به استان تبعید شده بودند جزء برنامه های اصلیش بود.

    شهید عاشوری علاوه بر توزیع اعلامیه ها و نوارهای امام خمینی، نماز عید فطر سال 1357 را با شکوه هر چه تمامتر برگزار می کند. سخنرانی انقلابی، تند و صریح شهید عاشوری در نماز عید فطر علیه رژیم شاه و دلت نوپای شریف امامی، روحیه و نشاطی دیگر در مردم ایجاد کرد.

    شهادت شهید عاشوری

    با افزایش مبارزات مردم استان بوشهر علیه رژیم شاه در سال 1357 شهید عاشوری نیز با هدایت و رهبری این مبارزات در بوشهر، باعث شد که ساواک و شهربانی بوشهر به دنبال راه چاره ای برای خاموش کردن این تحرکات باشند و منشأ فعالیت های ضد رژیم در بوشهر را از بین ببرند.

    به همین خاطر تصمیم به برخورد قاطع با شهید عاشوری گرفتند. ابتدا او را در 18 آبان 57 به شورای تأمین استان دعوت کردند و تذکرات شدیدی برای خودداری از سخنرانی های تحریک آمیز و فعالیت های ضد ملی به وی دادند.

    ولی شهید عاشوری نه تنها از این برخورد ها و تهدیدها هراسی به دل راه نداد بلکه مقاومتر به مبارزه ی خویش علیه رژیم ادامه داد. رژیم هر روز تهدیدهای خود را علیه شهید عاشوری بیشتر کرد به گونه ای که دوستان و اطرافیان نسبت به جان شهید احساس خطر کردند.

    شهید عاشوری در پاسخ به درخواست شهید حاج قاسم هندی زاده که از او خواسته بود او را موقتاً از بوشهر بیرون ببرند می گوید: امروز روزی نیست که من مردم این شهر را تنها گذاشته و از شهر خارج شوم، خون من از سایرین رنگین تر نیست. بدین گونه بود که عوامل ساواک و شهربانی با یک برنامه ریزی از پیش طراحی شده تصمیم به ترور شهید عاشوری می گیرند.

    حدود ساعت دو بعد از ظهر روز سیزده آذر مصادف با سوم محرم الحرام بود که عوامل رژیم به محل اقامت شهید (منزل حیدر عاشوری برادر شهید) می آیند و شهید را در حالی که مشغول وضو بوده، با لگد به پای او می زنند و سپس شش گلوله به سینه اش می زنند و او را به شهادت می رسانند.

    در تنظیم این زندگی نامه از کتاب "شهید حجت الاسلام و المسلمین شیخ ابوتراب عاشوری به روایت اسناد ساواک" تألیف مرکز بررسی اسناد تاریخی اداره کل اطلاعات استان بوشهر استفاده شده است.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    نوشته های  محمود عاشوري

    اين مطلب برهيچكس پوشيده نيست كه در طول تاريخ اسلام، علماي شيعه دژهاي محكم ايمان، نگهبانان آگاه شريعت و آئين الهي هستند. آنان پيش قراولان مبارزه با استبداد استعمار و بيدادگري بوده‌اند، چه مبارزه با اتبداد و استعمار و بيدادگري بوده‌اند، بحدي كه اغلب جان خود را نيز فداي آرمان الهي خود نموده‌اند و در راه عقيده به فيض شهادت نائل آمده‌اند، از اين روجا دارد براي نشان دادن نمونه‌هاي ايمان و تقوي تعمق بيشتري در زندگي آنان صورت گيرد. افعال و اعمال و نگرشهاي آنان مورد دقت و جستجو قرار گيرد تا نسل كنوني با مخاخر اسلام و مسلمانان بيشتر انس و آشنائي پيدا نمايند و درس صحيح زندگي را از آنان بياموزند و زندگي آنان را الگو و اسوه خود قرار دهند. هر فرد مسلمان زندگي فردي و اجتماعي خود را بر منوال رهنمودها و راهنمائيهاي فقهياني كه احكام الهي را از متون و منابع اوليه استباط و استخراج نموده‌اند پايه‌گزاري نمايند و راهنمائيهاي آنان را دستور العمل الهي وحكم واقعي آسماني در حق خويش تلقي مي‌كند و بين خود و خدا حجت قرار ميدهد.

    با توجه به گستردگي شعاع فقه و عمق نفوذ آن در دلها، در طول تاريخ اسلام مشاهده مي‌شود كه چگونه جوامع اسلامي در اثر يك فتوي از يك جامع الشرايط دگرگون و منقلب شده‌اند و آن چنان تغيير مسير داده‌اند كه باعث اعجاب و تحير بيگانگان ناآشنا به اين مرزوراز گرديده‌اند. واز نوع اين فتاوي مي‌توان از فتواي مرحوم (آيه الله ميرزامحمدحسن شيرازي) در زمينه استعمال تنباكو در جهان تشيع نام برد كه بازتاب و عكس العمل فوق العاده و سيع و گسترده داشته، بحدي كه اين فتوي كشور ايران را منقلب ساخت.

    از دوران طلوع اسلام، فقهيان نامدار و عالمان وارسته متعددي در جهان

    اسلام پا به عرصه حيات گذاشته وعمر خود را در راه اعتلاي (كلمه الله)صرف نموده‌اند و آثار ارزشمند بيشماري از خويشتن به يادگار گذاشته‌اند كه ارباب علم (رجال) شرح حال آنان را در كتابهاي مربوطه به ثبت رسانده‌اند. سخني است از پيامبر عاليقدر اسلام كه (فقها امانتداران پيامبران مي‌باشند) اين كلام نبوي (ص) منزلت و جايگاه فقها و رهروان فقه و فقاهت را به خوبي ترسيم مي‌كند و نقش آنان را در جامعه بيان مي‌دارد. در حديث ديگري از آن بزرگوار نقل شده است كه فرمود،(خداوند جانشينانم را در مورد رحمت قرار دهد.) عرض شد جانشينان تو كيانند؟ فرمود آنان كه سنت و روش مرا برمي‌گزينند و آنان را به مردم ياد مي‌دهند. خلف صالح و يادگار گرامي رسول خدا (ص)امام حسن عسكري در توضيح و تفسير سخن جد بزرگوارش حدود و موازين فقها را بيان مي‌فرمايد، آنان كساني هستند كه صيانت نفس دارند، پاسدار حريم ديانت، مخالف هوي، و فرمانبردار او امر خدايند. وظيفه مردم پيروي از اينگونه افراد مي‌باشد. البته فقها همه اينگونه نيستند بلكه برخي از آنان واجد اين خصوصيات مي‌باشند.

    نظاير اين احادث در كتابهاي روايي ما فراوان وجود دارد كه نقش فقها و منزلت واقعي آنان را نشان ميدهد و افراد صالح و برگزيده را معرفي و آنان را تاليان صفوف انبياء و پيراون كاروان اوصيا و پيشوايان معصوم (ع) و نقش تربيتي آنان را همانند پيشگاه آنان ترسيم مي‌كند. از نظر تاريخ و سياست، فرازهاي فوق، موقعيت معنوي و روحي فقها را ترسيم مي‌كند كه آنان مي‌بايست در چه شرايطي و موقعيتي باشند ولي مطلب ديگري نيز مطرح است كه فقها به عنوان يك واقعيت خارجي و يك پديده واقعي در تاريخ اسلام مطرح هستند. آنان يا الهام از متن شريعت و برخورداري از چنين پشتوانه معنوي از چه پايگاه و منزلت در جامعه اسلامي برخورد دارند. واقعيت امر اين است كه سلسله فقها و دانشمندان

    علوم تربيتي اسلام در اجتماعات اسلامي به عنوان روح و روان پر تحرك اسلامي مطرح و مورد پذيرش قرار گرفته‌اند. فقهيه بعنوان الگو و اسوه زندگي اسلامي از نظر عبادي، سياسي و اجتماعي مطرح شده است. و به تعبير رساتر همان آيت وحجت خدا بر مردم و نشان راستين خدا و جامعه هستند. و اين القاب و عناوين خود بازگو كننده و نشان دهنده عظمت كاروكارائي آنان مي‌باشد. البته كاني كه واقعا در مسير فقه و فقاهت گام برداشته‌اند و خود را با مسوليتها و تعهدات آن تطبيق داده‌اند.

    با بهرگيري از اين جايگاه و منزلت و با تكيه بر چنين پايگاه اعتقادي و مذهبي است كه فقهاي عموما و فقهاي شيعه خصوصاً رهبري و راهنمايي و هدايت جامعه اسلامي را در عصر غيبت به عهده گرفته‌اند. آنان الگوي زندگي فردي و اجتماعي، معيار مبارزه حق باطل، نشانگر راستاي خط اسلام و قرآن گرديده‌اند و الحق گروه بيشماري از آنان از عهده چنين نقشي برآمده‌اند. آنان در برخوردهاي اجتماعي و سياسي از فداكاريها و ايثار و از بذل نفس نفيس، و شهادت در راه خدا، مضايقه و دريغ نداشته‌اند كه نمودار بس اندك ايثار آنان به عنوان (شهيدان راه فضيلت )در كتابهاي رجال فراوان آمده است كه تنها كتاب شهيدان راه فضيلت (علامه اميني )و همچنين كتاب نفيس شهداء روحانيت شيعه در يكصدساله اخير كه جمعاً دربرگيرنده شرح حال بيش از سيصد شهيد والامقام روحانيت شيعه مي‌باشد و نمونه‌هائي را ارائه داده‌اند كه هر يك به تنهائي نياز به يك كتاب دارند. شهيداني در ميان آنان امثال شمس‌الدين‌مكي (شهيد اول) و زين‌الدين شهيد ثاني و ثالث و رابع وجود دارد تا برسد به عصرحاضر كه ستارگاني درخشان چون علامه مطهري‌ها، بهشتي‌ها و قدوسيها و عاشوري‌ها و مدنيها و... در آسمان شهادت روحانيت مبارز شيعه مي‌درخشند كه هر كدام از

    آنان در نبرد با ستمگران تاريخ در مقام مرجعيت و روحانيت به فيض شهادت ولقاء الهي شتافته‌اند و صحيفه نور ____ را روشن و پرجلا ساخته‌اند. اين علماء شيعه بودند كه در راه پيشبرد اهداف عاليه اسلام و قرآن و مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام هميشه در مقابل ظالمين و ستمگران و مستكبران جهان و استعمارگران نمود‌ اند و مي‌نمايند. نيز همين علماء شيعه بودند كه پس از ائمه اطهار(ع) پاسدار حريم قرآن و مكتب اهل بيت رسول(ص) در طول تاريخ بويژه در صد ساله اخير شكنجه‌هاي فراواني متحمل شده‌اند.

    اين علماء شيعه هستند كه هميشه در خط مقدم جبهه حق عليه باطل بوده و هستند عاشوري يكي از ستارگان درخشان اين آسمان علم ولايت مي‌باشد كه در حساس‌ترين برهه از زمان، آنجا كه ديگر تبليغ بوسيله زبان و قلم و قدم اثري نداشت، با اقتدا از آقا و مولاي خود، سرور شهيدان عالم، حضرت اباعبدالله الحسين (ع)آنجا كه مي‌فرمايد:«لكم في سوده» (عمل من در اين قيام سرمشق شماست). و اين حقيقت را مي‌فهماند كه جنبش آن حضرت براي هميشه چون چراغي فروزان در راه انسانها مي‌درخشد و جوامع انساني بايد از اين قيام پيروي كند، و اين است كه امت اسلامي براي مبارزه با سيطره ابرقدرتها هيچ راهي بجز پيروي از سالار شهيدان ندارند، كه هرگز بدون جانبازي و فداكاران به آرمانهاي مقدس اسلامي  و انساني خود نخواهيد رسيد و آنرا بايد در مكتب امام حسين آموخت.

    ز سربازي سرافرازي بود آزاد مردان را

    سرافرازي وسربازي زشاه كربلا آموز

    حسين آسابه رفع فتنه بيگانگان برخيز

    شعـار آشنائـي با خـدا از آشـنا آموز

    و لذا آن شهيد بزرگوار تنها راه مبارزه با دشمنان قسم خورده دين مبين اسلام، شهادت در راه حق تشخيص داد، و نهضت اسلامي را با خون پاك و مقدس خود آبياري نمود. و نثار جان خود اسلام و اسلاميان را نيرو و توان بخشيد و درخت نوپاي انقلاب اسلامي را در منطقه‌اي از كشور اسلامي آبياري و تنومند ساخت. راستي خون آن شهيد آنچنان در روحيه مردم دلير و قهرمان استان بوشهر خصوصاً، و سراسر كشور عموماً اثر گذاشت كه آنها كه تا آن زمان انقلاب اسلامي را هنوز باور نداشتند، از خواب بيدار شدند  و غضبناكتر از ديگران در صف مقدم تظاهرات قرار گرفتند و فراموش نمي‌شود روزي كه قاتلان اين شهيد مي‌خواستند براي محاكمه به دادهگاه بياورند، مردم فداكار و مريدان آن بزرگوار چگونه خود را آماده كرده بودند كه آنها را قبل از رسيدن به محيط دادگاه، به درك واصل كنند. و لذا رياست دادگاه ناچاراً محاكمه آنها را در زندان انجام داد. وخلاصه تاريخ خونين اسلام از اين قبيل بزرگان را فراوان در خود جاي داده از صدر اسلام تاكنون بزرگان علم و فقاهت از شهيد اول و ثاني گرفته تا طول تاريخ روحانيت مبارز آن براي همگان روشن و شناخته شده هستند، و در همين نيم قرآن اخير كه ما در آن زندگي مي كنيم به چشم خود ديده‌ايم كه بزرگاني از عالم فقاهت و روحانيت مبارز به فيض شهادت نائل آمده‌اند، كه هر يك به نو به خود از مقامي والا بخوردار بوده اند.

    امروز ما ملت قهرمان ايران مي‌دانيم و لمس مي‌كنيم كه شهادت در راه خدا چه فيض عظمائي است و همانطور كه خداوند در قرآن كريم فرموده (نپنداريد كه شهدا مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد خداي خود روزي مي‌خورند) و چگونه مرده‌اند اين بزرگان كه هر سال ياد و نامشان زنده و زنده‌تر مي‌شود.

    بارها اين فكر برايم تداعي شده، كه راستي اگر شهيد عاشوري با افتخار

    شهادت در راه احياء (كلمه الله )نائل نمي‌شد و با حوادث معمول از دنيا مي‌رفت، كي، نام و نشاني از او باقي مي‌ماند؟ و آيا او هم مانند بيشتر بزرگان ديگر كه به مرگ طبيعي دار فاني را وداع كرده‌اند كم كم به فراموشي سپرده نمي‌شد؟ الحق كه توفيق الهي نصيب او شد و به اين مقام و مرتبه رسيد.

    امروز كه بيش از نوزده سال از شهادت اين ابرمرد تاريخ روحانيت مي‌گذرد، روز به روز برمقام و مرتبه‌اش افزونتر، و شناخته‌تر مي‌شود، و هر سال سوم محرم غوغائي در استان بوشهر و برسر تربت پاكش برپا مي گردد كه تعجب همه را بر مي‌انگيزد. و ياد و خاطره عاشوري حسيني را تداعي مي‌بخشد. و ما خدا را شكر مي‌كنيم كه اگر تن خاكي و وجود ظاهري او در بين ما نيست اما او زنده ابدي و جاويد مي‌باشد، و هزاران هزار از ما خواهيم رفت و او همچنان در دل و ياد مردم آزاده پابرجا و ماندگار خواهد بود. همچنانكه شهداي كربلا زنده وجاويد مانده‌اند.

    هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق

    ثبت اسـت برجريـده عالــم دوام ما

    آري آن كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند، نمرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد خدا روزي مي‌خورند. اما اين سئوال پيش مي‌آيد كه وظيفه ما در مقابل اين از خودگذشتگي شهدا چيست؟ و اين بزرگان براي چه شهيد شده‌اند و چه هدفي را دنبال ميكرده‌اند؟ آيا تنها خود را در نظرداشته‌اند، يا هدافشان سعادت جامعه بشريت بوده است؟ اگر بگوئيم براي خود جان فشاني كرده‌اند، بس سختي بيهوده گفته‌ايم، كه هيچ ناداني چنين خطائي مرتكب نمي‌شود. آنها هدف و مقصودشان راهنمائي و هدايت جامعه بسوي كمال و راه مستقيم الهي بوده، همان راهي كه انبياء(ص) و اولياء و ائمه اطهار(ع) براي آن مبعوث شدند و در

    مسير آن راه به درجه رفيع شهادت رسيده‌اند. در طول تاريخ هميشه حق و باطل روبروي هم قرار گرفته، و آنها كه در راه حق بودند براي احياء كلمه حق تا پاياي جان ايستادگي كردند و نگذاشتند باطل پيروز شود. هر چند به ظاهر تصور پيروزي باطل رفته است. نمونه بارز آن در كربلاي حسيني به نمايش گذاشته شد. امام حسين(ع) عملا به جهانيان اثبات كرد كه حق همواره ثابت پابرجاست و باطل سرانجام محكوم به فناو نابودي است.

    بيدادگران را اثري نيت به عالم

    زنده است حسين بي علي آن حق مطلق

    اما وظيفه ماست كه از مسير الهي آنها منحرف نشويم و از امانتي كه به بهاي خون خود بدست آورده‌، و بدست ما سپرده‌اند بخوبي حفاظت كنيم و خداي ناكرده خيانتي از ما سرنزند. هدف آن برگوار، زنده شدن و رواج گرفتن حكومت اسلامي و پياده شدن احكام اسلامي و پيروزي از خط رسول اكرم(ص) و ائمه(ع) بوده، كه اگر تنها با شعار اين مسائل را مطرح كنيم و در عمل نشاني نباشد، نه تنها راه آنها را ادامه نداده‌ايم، بلكه به آنها خيانت كرده‌ايم. شهيد عاشوري در زمينه‌ها مختلف اجتماعي، فرهنگي، سياسي، مذهبي و حتي اقتصادي جامعه، فعاليت شبانه روزي داشته كه بر همه دوستان و آشنايان روشن است. از مساجد و منابر و كتابخانه‌ها مدرسه‌ها گرفته، تا مبارزه سياسي با رژيم طاغوت و كمك و همياري به مستمندان و بيچارگان در حد توان و موقعيت اجتماعي خود، با اينكه امكانات مالي خوبي نداشت، از هيچگونه خدمتي به مردم دريغ نمي‌كردند، و تنها آن تقوي و توكل ايشان به خداوند بود كه بحمدالله همه كارهايش به نتيجه مي‌رسيد و زبان زد عام و خاص بود. در بخش دوم انشالله مي‌خواهيم كرد با بيان شرح حال زندگي و جريان شهادت پرافتخار اين شهيد

    بزرگوار، دوستان و برادران و خوانندگان عزيز را با خلاصه‌اي از اين موضوع آشنا گنيم، و همين‌جا يادآور مي‌شود، مخصوصاً شرح شهادت ايشان با اطلاع كامل اينجانب و اسناد و مدارك موجود در ساواك و استانداري رژيم طاغوت بيان شده است.

    و در اين نوشته سعي شده است حتي المقدور، رعايت اختصار بعمل آيد. تا انشالله در آينده با استفاده از اطلاعات و نظرات برادران و دوسداران ايشان كاملتر و با تطويل بيشتر نوشته شود. كه حق مطلب ادا گردد.

     

    «بخش دوم»

     

    «الذين آمنو و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم افائزون»

    «سوره توبه آيه 20»

    (آنانكه ايمان آوردند و هجرت كردند و با نيروهاي مالي و انساني خود در راه خدا پيكار نمودند، نزد خدا درجه بزرگتري دارند و هم آنان كامبياب هستند.)

    سوم محرم يادآور سالگرد شهادت خونين و پرافتخار روحاني مبارز و عالم عامل شهيد حجه‌السلام حاج شيخ ابوتراب عاشوري از علماء بزرگان استان بوشهر مي‌باشد. شهيد مظلوم از سلاله روحانيت كه كمتر در رسانه‌هاي گروهي از او يادي شده است و از اين بابت بجز در استان بوشهر متاسفانه و برخلاف انتظار مورد بي‌مهري و كم توجهي مسئولين ذيرربط و رسانه‌هاي گروهي قرار گرفته است. البته بايد گفت كه او در زمان حيات ظاهريش از تقوائي بي‌نظير برخوردار بود و همچنانكه در مقام تحصيل نام و نشان برنيامد، همچنان بود كه فقط هدف و نظرش جلب رضايت حضرت حق و رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بود.

    اكنون كه در استانه نوزدهمين سالگرد شهادت اين شهيد روحاني و آن عالم بزرگوار هستيم جا دارد كه مختصري از شرح زندگي و جريان شهادتش براي آگاهي ملت قهرمان  وشهيد پرور ايران و شناخت بيشتر از اين اسوه علم و تقوي و مبارزه در راه احياء كلمه حق مطالبي هر چند كوتاه و قطره‌اي از دريا نوشته شود. شهيد حجه‌السلام حاج شيخ ابوتراب عاشوري در سال 1312 هجري شمسي در روستائي بنام حيدري، از توابع دشتي استان بوشهر در خانواده اي كاملا روحاني كه سابقه ديرين اين خانواده روحاني به بيش از چهار صد سال مي‌رسـد، و هـمه از عالمـان ديـن بـوده‌اند، ديـده به جـهان گـشود، پـدرش  از

    روحانيون بنام منطقه و از مقام و مرتبه‌اي خاص برخوردار و مورد احترام و علاقه وافر مردم غيور آن خطه بود. شهيد عاشوري از پنج سالگي در مسير تحصيل علم قرار گرفت و در اين راه از ابتدائي‌ترين مراحل يعني فراگرفتن قرآن كريم فارسي تا حد خواندن و نوشتن در كنار پدر و زير نظر اساتيد محلي ادامه داد تا اينكه احساس كرد ديگر براي ادامه تحصيل ناچار بايد از منطقه هجرت كند و ضمن اينكه در آن دوره بر اثر نبودن وسائل ارتباطي و مشكلاتي مسافرت آنهم به خارج از كشور جدا شدن از چنين فرزندي براي پدر و مادرش طاقت‌فرسا بود اما چون هدف مقدس است وسائل مسافرت مهياّ، و براي تحصيل علوم ديني عازم نجف اشرف مي‌شوند. در حين سفر بعلت موانعي كه از طرف كشور عراقي در سرراه ايشان و امثال او بود، ناچار مدتي طولاني در شهر آبادان ماندگار مي‌شود ولي از مسير خود خارج نمي‌گردد، و در همانجا از حضور علماء اعلام آن ديار استفاده كرده و مقدمات را شروع مي‌كند، تا اينكه وسائل سفر به كشور عراق و نجف اشرف كه مركز علوم اسلامي در آن زمان بود، آمده        مي شود.

    در آنجا با عشق و علاقه وافر و وصف نشدني و در محضر اساتيد بزرگ و بنام حوزه نجف كسب فيض مي‌كند و در مدت كوتاهي زبان زد خاص و عام مي‌شود تا آنجا كه علماء و مراجع عاليقدر آن زمان نسبت به ايشان علاقه و محبت خاصي نشان داده و موفق به اخذ اجازه اجتهاد از دست مبارك اغلب آن بزرگواران، و آيات عظام از جمله مرحومه آيه‌العظمي حكيم، آيه العظمي شاهرودي، مرحوم آيه العظمي خوئي و... مي‌گردد و پس از چندين سال اقامت در كنار تربت پاك حضرت اميرالمومنين علي (ع) و كسب علم از حوزه علميه نجف اشرف بـراي ديـدار خـانواده عازم كشـور ايران گـرديد كه پـس از توقف

    كوتاهي در كشور خودمان در ايران شد، ولي هيچگاه از فكر تحصيل علم غافل نبود، فوراً مسير را از نجف اشرف به بلد طيبه قم تغيير داد و در آنجا مشغول تحصيل علم گرديد، و از محضر اساتيد و علماء بزرگ زمان كسب علم نمود. در اين مدت در ايام تبليغ به استان بوشهر رفت و ماههاي محرم و صفر و ماه مبارك رمضان در اين استان به فعاليتهاي تبليغي مشغول بودند و از آنجا كه ايشان از حسن معاشرت خاص و بيان زيبا و مجلس و محفل استثنائي برخوردار بود، مردم شيفته او شدند و اطرافش را گرفتند و همين علت باعث شد كه احساس مسئوليت كند و موضوع را به اساتيد خود و مراجع عاليقدر در نجف و قم ابلاغ كردند و به امر آنها و حكم صريح، از جمله حكم آيه‌الله العظمي حكيم در استان بوشهر اقامت گزيدند. محل اقامت جديدي ايجاب مي‌كرد كه ايشان هم، فعاليتي جديد را آغاز كند لذا با همّت و پشتكار و عشق و علاقه‌اي كه به احاءعلوم اسلامي و تبليغ دين مبين اسلام داشتند، فعاليت خور را بطور گسترده و تقريباً در سرتاسر استان بوشهر شروع كردند.

    از اطراف و جوانب جوانان را ترغيب به گرايش به علوم اسلامي مي‌كردند و خود شخصاً براي اينكار با توجه به اينكه در استان بوشهر مدرسه علميه وجود نداشت طالبين علوم فقه و اصول به منزل خود دعوت نموده و تدريس مقدمات را آغاز كردند، البته اين موضوع به اين آساني كه در نوشته مي‌گنجد، نبود. زيرا از همان اوائل كه ايشان به بوشهر آمدند زير نظر مستقيم ساواك و مامورين نظام ستم شاهي قرار گرفته بود. و هر روز به بهانه‌هائي برايش ايجاد مزاحمت مي‌كردند. ولي هيچگاه دست از فعاليت مذهبي و اجتماعي برنمي‌داشتند. بارها او را ممنوع المنبر و ممنوع الخروج كردند و حتي در مسافرتها چه در داخل كشور و چه در خارج از كشور مأموران مخفي هميشه او

    را تعقيب مي‌نمودند. سند اين مطلب در پرونده ساواك بوشهر بدست آمده است و معلوم شد كه هيچگاه مأمورين او را تنها نگذاشته و حتي در منزل او رسوخ كرده و روزانه و لحظه به لحظه گزارش كار او را مي‌دادند و ساواك از اين بابت سالها بود كه ايشان را زير نظر داشت و از نفوذ و قدرت آن روحاني مبارز و خستگي ناپذير هراس عجيبي بخود راه داده بود. لذا در زمينه تدريس و پرورش محصلين علوم ديني نيز نسبت به او حساسيت خاصي بكار مي‌بردند و مزاحمت‌هاي زيادي ايجاد مي‌كردند بخصوص اينكه مي‌دانستند محصلين علوم ديني بيشتر مقدمات را نزد شهيد عاشوري در منزل و كتابخانه شخصي ايشان و با هزينه شخصي او فرا مي‌گيرند و پس از اتمام مقدمات آنها را براي ادامه تحصيل به شهر قم يا مشهد و يا حوزه‌هاي علمي ديگر روانه مي‌كند (قابل ذكر است كه بعضي از شاگردان ايشان هم اكنون از چهرهاي درخشان علمي حوزه علميه قم و ساير حوزها مي باشند ويكي از آثار عمر پربركت ان بزرگوار همين شاگردان عاليقدر مي باشند ).

    از طرفي تبليغات دامنه‌داري كه در سرتاسر استان بطور مرتب چه شخصاً و چه از طريق روحانيون ساكن در محل انجام مي‌داد، مورد خشم و غضب مسئولين رژيم قرار گرفته و آني از مبارزه با ايشان خودداري نمي‌كردند.

    در طول اقامت چندين ساله در استان بوشهر همچنان با رژيم ستم شاهي در حال مبارزه و جهاد بود و از پانزده خرداد 1342 با شروع مبازات مردمي براي پيروزي انقلاب اسلامي كه ايشان رهبر و پرچمدار اين امر مهم در استان بودند و مستقيماً با دفتر حضرت امام راحل (ره) در تماس، چه در زمان اقامت حضرت اما (ره) در نجف اشرف و چه در پاريس كه درآن موقع اعلاميه و دسـتورات از طـريق يـزدي و دفـتر شهيد محراب حضرت آيه‌الله قدوسي(ره) به

    بوشهر مي‌رسيد ايشان كل استان را زير پوشش قرار مي‌داد و تظاهرات و اجتماعات و اعتصابها را هر چه باشكوهتر رهبري مي‌كردند تا اينكه رژيم در حال سقوط تاب تحمل اين امور را از شهيد عاشوري نياورد، و در آذر ماه سال 57 در زمان نخست وزيري تيمسار ازهاري بخشنامه‌اي به كليه استانها صادر گرديد كه استانداران موظف شدند كميسيوني از فرمانداران و متعمدين محل و كليه مسولين رده بالا و حتي روحانيت استان تكميل، تا راه چاره‌اي براي سركوب تظاهرات مردمي برعليه رژيم و خاموش كردن شعله پرفروغ انقلاب بينديشند.

    اين كار در استانداري بوشهر نيز باحضور سران استان و به اصطلاح معتمدين محل انجام شد. بعد از چندين ساعت متوالي بحث و گفتگو و بررسي اوضاع و احوال استان بوشهر، به اتفاق اكثريت آراء تصميم نهائي گرفته شد. تعجبب نكنيد نتيجه آن جلسه مهم كذائي فقط يك جمله بود. آري يك جمله، اما جمله‌اي كه تاريخ يك انقلاب و يك استان را رقم مي‌زد جمله‌اي كه برگ زريني از كتاب تاريخ انقلاب پرشكوه اسلامي ايران را به خود اختصاص داد و آن جمله اين بود «تنها راه مبارزه با مردم استان بوشهر و سركوب كردن تظاهرات مرد مي در استان، خارج كردن شخصي بنام حاج شيخ ابوتراب عاشوري از استان بوشهر مي‌باشد در غير اينصورت تمام تلاش مسئولين بيفايده خواهد بود. والسلام» (سند اين جمله، صورتجلسه همان كميسيون در استانداري بوشهر بعد از پيروزي انقلاب بدست آمده است.) اين تصميم شوم به تهران ابلاغ و فوراً دستور اجرا به مسئولين داده شد. شهادت شهيد عاشوري يكي از استثنائي‌ترين شهادت‌ها در تظاهرات قبل از پيروزي انقلاب بدست عمال بي‌هدف رژيم منحوس به درجه شهادت رسيدند و يا بعد از پيروزانقلاب اسلامي بدست منافقين كوردل يا

    گروهك‌هاي مرتد، و يا در هشت سال دفاع مقدس، كه هيچكدام بجز تعداد انگشت شماري نظر خاصي به آنها نبوده و يا شخص معيني هدف قاتلين نبوده است او نه در تظاهرات كشته شده و نه در جبهه جنگ و نه بدست گروهكهاي ملحد، بلكه اين قضيه تاريخ طولاني دارد و آن هم برمي‌گردد به شخص شهيد عاشوري لذا شهادت شهيد عاشوري براي رژيم اهميت بخصوصي داشته و روي همين حساب رژيم براي اينكار دو ارگان را تعيين كرده يكي شهرباني به عنوان اجرا كننده و ديگري نيروي هوائي به عنوان پشتيبانب (1)، اين دو نيروي عظيم استان دست به دست هم داده تا بتواند رهبريت يك جامعه انقلابي را به شهادت برسانند و از اين موضوع رژيم سخت هراسناك بود تا اينكه در تاريخ 13 آذر سال 1357 مطابق با سوم ماه محرم ماه پيروزي خون برشمشير، مصوبه كميسيون استانداري بوشهر با تصويب نهائي تهران به اجرا در آمد.

    از صبح روز سيزدهم آذر تمام كوچه‌ها اطراف منزل شهيد عاشوري كنترل و تمام رفت و آمدها متوقف شد تا حدود ساعت 12 ظهر كه بطور كلي از خروج مردم از منزل هم ممانعت كردند. صبح همان روز شهيد عاشوري براي تشيع و تدفين پيكر پاك يكي از شهدا به گلزار شهداي بوشهر مي‌رود و پس از دفن آن شهيد عزيز به گفته ناظران عيني شهيد عاشوري اين جمله را سه بار بر سرقبرآن شهيد، تكرار مي‌كند (خدايا مرا به دست شقي‌ترين افراد بقتل برسان.)

    ساعت 2 بعد از ظهر مأمورين خائن به درب منزلي كه ايشان در آنجا سكونت داشت، حمله ور مي‌شودند وقتي صاحب خانه به شهيد عاشوري مي‌گويد الان آمده‌اند تا تو را به شهادت برسانند، اجازه بده با لباس مبدل تو را از منزل بيرون ببرم. ايشان مي‌فرمايند آقا شما برويد و كاري به كار من نداشته باشيـد، برويـد تا آسـيبي به شـما نرسد. آري مردان خدا از مرگ هراسي ندارند،

    اولياة خدا كساني هستند كه براي رسيدن به لقاالله آرزوي مرگ مي‌كنند و اين نص صريح قرآن مجيد است(1) الان لحظه ديدار معشوق نزديك مي‌شود پرده‌ها در حال كنار رفتن است روح مي‌خواهد به ملكوت اعلي پرواز كند بايد براي رسيدن به محبوب از همه چيز گذشت تن خاكي را بايد رها كرد.

     

    حجاب چهره جن مي شود غبار تنم

    خوش آن دمي كه ازاين چهره پرده برفكنم

     

    زيرا او در حال رسيدن به آرزوي ديرينه خود كه همانا مرگ پرافتخار و شهادت در راه خدا است، مي‌باشد، چه سعادتي بهتر از اين و چه لحظه شيريني است لحظه رسيدن عاشق به معشوق. همان شخص مي‌گويد من ديدم شهيد عاشوري كه در حال مطالعه بود بلند شد و رفت به طرف شير آبي كه در وسط حياط منزل بود شروع كرد به وضو گرفتن و آياتي را زمزمه مي‌كرد در همين حال بود كه آن دو سفاّك از خدابخير درب منزل را شكستند و وارد منزل شدند و به شهيد عاشوري با صداي نكره، ايست دادند ولي شهيد عاشوري بدون توجه به آنها وضو را ادامه داد، اما چه وضوئي، نيمي با آب و نيمي با خون، شش گلوله پي‌درپي به طرف او شليك شد وضوي خود را با خون خود تمام كرد. و به سوي معشوق شتافت و به يقين مي‌توان گفت كه در آن هنگام نداي (فزت ورب الكعبه)را سرداده است و به آرزوي ديرينه خود رسيده است.

    عشق بازي كار هر شياد نيست

    اين شـكار دام هـر صيـاد نيست

    عاشـقي را قابليـت لازم است

    طالب حق را حقيقت لازم است

    او براي مقاومت در برابر ديكتاتوري و استبداد سياه تا سرحد جانبازي عاشقانه پيش رفت.

    او بجرم طرف داري از اسلام و حمايت از انسانيت با اسلحه حكومت جنگ طلب و ضداسلام يزيد صفتان رژيم طاغوت بخون خود غلطيد. و بايد بگويم: اي فرشته ازادي و عدالت! كه در برابر تجاوز نيروهاي مسلح ابليسي و انون شكن و تسليم نگشتي، و بخاطر امضاء نكردن حكومت ضد قرآن جباران، در پيش چشم خانواده‌ات به خاك و خون آغشته گشتي.

     

    نه بقا كرد ستمگر نه بجا ماند ستم

    ظالم از دست شد و پايه مظلوم بجاست

     

    رژيم كه در اين عمل ناشايست خود در رعب و وحشت فررفته بود، پيكر پاك آن بزرگوار را از آنجا بيرون آورد و بدون اينكه كسي از كار، مطلع شود او را به بيمارستان دولتي انتقال داد و از حضور مردم پنهان كرد. تا صبح رز بعد دستور داد  مخفيانه و خارج از شهر بوشهر بدون تشييع دفن گردد. از شرح تشييع و تدفين پيكر پاك آن شهيد بلحاظ اطاله كلام صرف نظر مي‌شود. در آن زمان حضرت امام راحل (ره) در پاريس بودند خبر شهادت شهيد روز بعد به حضرتشان رسيد كه فوراً توسط يكي از روحانيون بنام كه در حضورش% ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
  • منبرهای آتشین
  • مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید