مشخصات شهید

شهید ابراهیم اصدقاپور

317
نام ابراهيم
نام خانوادگی اصدقاپور
نام پدر محمدحسين
تاربخ تولد 1345/06/06
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/02/24
محل شهادت سومار
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    نخل هاي سرسبز و استوارش چونان نگيني آن را در حلقه خود درآورده است. نخلستان هاي انبوه آبپخش با سايه هاي خنك و دلپذيرش كه نهرهاي آبي اش از رودخانه شاهپور سيراب مي شوند، در 15كيلومتري شمال غرب برازجان ، يكي از مناظر چشم انداز و توريستي استان بوشهر محسوب مي گردد. آب پخش اكنون در تقسيمات كشوري از به هم پيوستن روستاهاي درواهي،بهرام آباد و قلايي شكل يافته است. درست در ششم شهريور ماه سال 1345 در خانواده اي متوسط و مذهبي در روستاي  درواهي ،  فرزند پسري متولد گرديد كه پدرش «محمد حسين»، نام نيكوي «ابراهيم» را بر او گزيد. چند بهاري از عمر او نگذشته بود كه به همراه خانواده به شهر برازجان نقل مكان نمود.

    6ساله بود كه پاي در راه مدرسه نهاد و با تلاش و علاقه اي كه داشت دوره ابتدايي را پشت سرگذاشت . تابستان ها كه تعطيل مي شد ، علي رغم ميل پدر به كار مي پرداخت و از دسترنج و زحمت خود كمك حال خانواده بود و به معاش خانواده كمك مي رساند. زماني كه ، هم سن و سالانش غرق در بازي بودند و فكري جز خواب و خوراك نداشتند ، او با سختي ها و مشكلات زندگي مردانه دست و پنجه نرم مي كرد. مي گفت:دور از شأن و ادب است كه من در خانه بنشينم و شب و روز اين چنين بگذرد. دوره ابتدايي را در برازجان با موفقيت پشت سرگذاشت و وارد دوره راهنمايي گرديد. در كلاس دوم راهنمايي پشت ميز و نيمكت درس و مدرسه بود كه سر در وادي عشق جبهه ها گذاشت و از مدرسه باز ماند. مأمن و مأوايش بسيج بود و جبهه. هر چند در دفتر خاطرات خود آورده است ، دوست دارد در رشته الكترونيك وارد دانشگاه شود ولي جبهه را به عنوان بزرگترين دانشگاه معنويت و خودسازي و خدمت به انقلاب و مردم شناخته بود.

    ابراهيم ذهن خلاق و جستجوگري داشت و در زمينه الكترونيك علاقه اي زياد . معمولا اوقات بيكاري اش را صرف تعمير وسايل برقي و الكترونيكي مي نمود. دوست داشت قسمتي از پولي را كه بدست مي آورد با آن وسايل الكترونيكي بخرد و چيزهاي موردنظرش را بسازد.

    همزمان با شكل گيري بسيج به فرمان امام(ره)،عاشقانه دعوت او را لبيك گفت و در بسيج نام نويسي كرد. از آن پس گم شده ي خود را يافته بود. حال و هواي روحاني و معنوي اي كه بر بسيج حاكم بود ، استعدادهاي نهفته جوانان و نوجوانان را به سرعت پرورش مي داد. آنها با درك و فهم خود، ره صدساله را يك شبه مي پيمودند. رهبريِ بي نظير امام امت و انقلاب كم نظيري كه او پايه گزار و معمارش بود.موج بيداري ،عدالت خواهي و ظلم ستيزي را در سرتاسر جهان افكنده بود.

    ابراهيم گرچه سنش اقتضا نمي كرد در مبارزات پيروزي انقلاب شركت داشته باشد ، ولي پا به پاي دوستان و و جوانان در راهپيمايي شركت مي كرد و از نزديك با فعاليت دوستان خود آشنا مي شد. ادامه مطلب
    اينجانب ابراهيم اصدقاپور وصيت نامه ي خود را با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب پرشكوه اسلاميان آغاز مي كنم. با درود و سلام به پدر و مادر زحمت كشم كه سالها رنج بزرگ شدن من را كشيدند، و سختي هاي زيادي را تحمل كردندو ما را تحويل جامعه دادند ، تا به انقلاب خدمت كنيم. پدر و مادر عزيز و خوب و مهربانم ! از شما مي خواهم اگر لايق الهي بودم و به لقاء الله پيوستم ، براي من گريه و زاري نكنيد تا منافقان كوردل شاد و خوشحال نشوند. از شما پدر و مادر خوبم مي خواهم ! برادرانم را طوري تربيت كنيد كه راه تمام رزمندگان حق را كه عليه باطل مي ستيزند دنبال كنند. از شما مي خواهم ! كه راه امامان را تا ظهور حضرت مهدي(عج) دنبال كنيد . پدر عزيزم ! آن چيز كه دو تن از برادران از من طلب داشتند به آنها بدهيد.

    ابراهيم اصدقاپور ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    ويژگي هاي اخلاقي شهيد


    عظمت روحي او از همان نوجواني در شخصيت ملكوتي اش موج مي زد و درگفتار و رفتارش هويدا بود. او در آن سن و سال داراي عقل و معرفتي مانند پيران كارآزموده بود.

    شركت او در جلسات و مراسمات مذهبي و سخنراني، بويژه مطالعه كتاب هاي شهيد مطهري و شهيد دستغيب از او انساني فرهيخته و داراي شعور با معلومات بالاي سياسي و اجتماعي ساخته بود. او اعتقاد داشت كه انسان بايد در كنار پرداختن به احكام عبادي به مسايل سياسي و فرهنگي نيز بپردازد و از آن غافل نباشد.

    وي اعتقاد داشت ، همان طور كه پزشكان بيماري هاي جسمي را معالجه مي كنند و در اين زمينه تحقيق و پژوهش مي كنند و مردم را از خطر بيماري ها آگاه مي سازند،روحانيون نيز نيازهاي معنوي و روحي جامعه بشري را برطرف مي كنند و مسايل مذهبي و اعتقادي را در جامعه ترويج و گوش زد مي كنند. نفس اماره، انسان را دائم به سوي شهوات سوق مي دهد و اگر انسان ها از نظر روحي و اعتقادي ساخته نشده باشند ، ممكن است از رسيدن به هدف اصلي خلقت باز مانند. او مي گفت:يكي از نيازهاي مسلم جامعه بشري وجود روحانيت دلسوز و آگاه به مسايل روز و تحولات جهاني مي باشد.

    بعد از انقلاب احساس مي كرديم ، در رفتار شهيد تغيير و تحول ايجاد شده است. گفتار و رفتارش در خانه و بيرون از خانه جور ديگري شده بود. وقتي در مراسم دعاي كميل و روضه خواني شركت مي كرد ، چنان مي گريست و اشك مي ريخت كه خيلي از بزرگترها به حال او غبطه مي خوردند. همراه برادران بسيجي براي سركوبي و فرونشاندن غايله منافقين و گروهك هاي ضد انقلاب تلاش مي كرد. شب ها در بسيج به نگهباني مي پرداخت و همراه آنها به گشت زني مشغول مي شد.

    در امور خيرخواهانه فعال و كوشا بود و در مراسم نماز جمعه حضور مستمر داشت و به دور از ريا كارهايي از قبيل پهن كردن و جمع كردن فرش ها را انجام مي داد. به خانواده شهدا سر مي زد.وقتي دلتنگ لاله هاي سرخ مي شد به بوستان شهيدان مي رفت و با دوستان خود نجوا مي كرد از اينكه او مانده بود و آنها رفته بودند ، حسرت ميخورد ؛ كه چرا لايق سفر با آنها نبوده است ؟ اشك مي ريخت تا سبك مي شد. از شهيدان مي خواست برايش دعا كنند ، تا او هم زودتر به جرگه آن عاشقان سفر كرده درآيد.

    يك بار ابراهيم خواب ديده بود كه به مشهد رفته است و در ضريح امام رضا(ع) به حضور امام رضا(ع) شرفياب شده است. امام رضا او را طلبيده بود و دست نوازش بر سرش كشيده بود. بعدها گفته بود اين دفعه اگر به جبهه برود ، شهيد خواهد شد. يكي از دوستان صميمي اش آقاي اسد سليمي بود. ابراهيم وقتي از جبهه برمي گشت ، به سراغ خانواده او يا ديگر همرزمان مي رفت. پيام ها و سفارشات آنها را به اطلاعشان ميرساند و مسايل و مشكلات خانواده آنها را رسيدگي مي كرد و آنها را انجام مي داد.

    خوابي كه مادربزرگ ديده بود


    مادربزرگش چند روزقبل از شهادت ابراهيم سه شب پشت سر هم خواب مي بيند كه ابراهيم در باغي زيبا قدم مي زند و چهره مسرور و شادابي دارد و به مادربزرگ مي گويد:چرا دل به زمين خوش كرده اي؟اگر لحظه اي اينجا وارد شوي به هيچ عنوان دلت نمي خواهد به دنيا برگردي. اينجا بعضي مواقع ما با بزرگان اسلام ملاقات مي كنيم. جالب اينجاست كه مادر بزرگ اين خواب را با تمام جزئياتش پشت سر هم ديده بود.

    عمو جان ! مواظب خودت باش


    وقتي از جبهه برمي گشت ، خودش پيش قدم مي شد و به ديدار اقوام مي رفت. خيلي بشاش و شوخ طبع بود. بعضي خاطرات شيرين خود را با شوخي و حالت خاصي براي همه تعريف مي كرد كه هم شنيدني بود و هم جالب. و مجلس تحت فضاي جبهه و معنويت آن قرار مي گرفت و براي ساعاتي از فشار زندگي مادي دور مي شديم. يك روز به ديدن عمو رفته بود. عمو به وي توصيه مي كند ،عمو جان مواظب خودت باش. ابراهيم لبخند مي زند و با شوخي مي گويد:من تمام تلاش خود را مي كنم كه از خود مواظبت ونگهداري نكنم.

    چگونگي عروج


    سرانجام در تاريخ 22/2/62 در جبهه سومار در نبرد با متجاوزين بعثي در خون خود شناور شد ، تا به ساحل ابديت و وصال معشوق نايل گردد. پيكر مطهرش دربهشت سجاد برازجان زيارتگه عاشقان است. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید