یك دعا و دو دهان

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
در دعایی كه قبل و بعد از غذا می خواندیم فرصت فكر كردن نداشتیم. باید فی البداهه هر كس چیزی می گفت. مهم نبود عربی باشد یا فارسی، كامل باشد یا ناقص، فقط كافی بود مثل هم و مكرر نباشد نوبت به من رسید، گفتم:«خدایا قلب های ما را به نور ایمان منور بگردان». هنوز […]
در دعایی كه قبل و بعد از غذا می خواندیم فرصت فكر كردن نداشتیم. باید فی البداهه هر كس چیزی می گفت. مهم نبود عربی باشد یا فارسی، كامل باشد یا ناقص، فقط كافی بود مثل هم و مكرر نباشد نوبت به من رسید، گفتم:«خدایا قلب های ما را به نور ایمان منور بگردان». هنوز كلامم تمام نشده برادی با آرنج به پهلویم زد و گفت:«چرا این دعا را خواندی، من آن را حفظ كرده بودم كه بگویم!».