چهار نفر اول

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
قیافۀ آدمی جدی را به خود گرفت و گفت:«چهار نفر اول! بدو جلوی خاكریز بایست!» بچه ها هم كه اصلاً از او چنین توقعی نداشتند با اكراه، اما تند و تیز، دویدند به سمت خاكریز همان جا ایستادند. با این كار می خواست بگوید كه مثلاً چرا این قدر راحت در محوطۀ گردان قدم می […]
قیافۀ آدمی جدی را به خود گرفت و گفت:«چهار نفر اول! بدو جلوی خاكریز بایست!» بچه ها هم كه اصلاً از او چنین توقعی نداشتند با اكراه، اما تند و تیز، دویدند به سمت خاكریز همان جا ایستادند. با این كار می خواست بگوید كه مثلاً چرا این قدر راحت در محوطۀ گردان قدم می زنید و با وجود حملات هوایی دشمن در چند روز اخیر دور هم جمع می شوید؟ اما نمی دانم چرا اصلاً به او این نوع تنبیه كردن ها نمی آمد. یعنی نمی توانست كسی را از خودش ناراحت كند، آن هم برای قضایایی از این دست. همه با همان سر و وضع و دم پایی به پا و بند پوتین باز و دكمه های پیراهن جا به جا و نامیزان و با سر و موی آشفته، در كمال ناباوری آماده بودند تا طبق معمول نظام جمع بگوید:«بقیه بدو پشت سرش». یعنی پشت سر چهار نفر اول كه پشتشان به ما بود و لابد از این كه دویده و رسیده و راحت شده بودند و حالا نوبت بقیه بود كلی خوشحال بودند؛ اما او آهسته گفت:«بقیه هم بروند داخل چادرهایشان استراحت كنند!»