چهارپایه ، یك گروه

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
دوستی داشتیم كه كارمند یكی از اداره های دولتی بود. خیلی می نالید. جرأت نداشتیم بگوییم احوالت چطوره. فوری می رفت بالای منبر؛ از آن منبرها كه دل سنگ را آب می كند:«چند سر عائله دارم، چقدر سنوات خدمت دارم، فیش حقوقی ام را خجالت می كشم نشان بدهم، باورتان نمی شود كه من با […]
دوستی داشتیم كه كارمند یكی از اداره های دولتی بود. خیلی می نالید. جرأت نداشتیم بگوییم احوالت چطوره. فوری می رفت بالای منبر؛ از آن منبرها كه دل سنگ را آب می كند:«چند سر عائله دارم، چقدر سنوات خدمت دارم، فیش حقوقی ام را خجالت می كشم نشان بدهم، باورتان نمی شود كه من با این مبلغ اجاره می دهم، قسط می دهم، زندگی هم می كنم! ناچارم. نمی توانم كه از دیوار مردم بالا بروم!» دست بردار نبود، می گفت و دوباره می گفت و همیشه تصورش این بود كه تا به حال آبروداری كرده و آن را با كسی در میان نگذاشته است! هیچ كس حریف زبانش نبود و نمی توانست او را ساكت كند جز دوستی بسیجی كه گفت:«وضع شما نباید بد باشد. شنیده ام به هركس كه شهید بشود چهارپایه و یك گروه ترفیع می دهند». با شنیدن این حرف حسابی تو فكر رفت و نطقش واقعاً كور شد. آن وقت انگار با همۀ اعضا و جوارحش می گفت:«مرده شور این ترفیع را ببرند!».