پس حوری ها كجا هستند

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
چه چیزها كه از زبان بچه های مجروح و به حالت اغما افتاده نمی گفتند؛ بچه هایی كه گاهی امر بر آنها مشتبه می شد و تصور می كردند شهید شده اند و به بهشت رفته اند. می گفتند یكی از برادرها بعد از عملیات كربلای ٤ كه تعداد شهدا نسبتاً زیاد بود خواب دید […]
چه چیزها كه از زبان بچه های مجروح و به حالت اغما افتاده نمی گفتند؛ بچه هایی كه گاهی امر بر آنها مشتبه می شد و تصور می كردند شهید شده اند و به بهشت رفته اند. می گفتند یكی از برادرها بعد از عملیات كربلای ٤ كه تعداد شهدا نسبتاً زیاد بود خواب دید كه به شهادت رسیده است. در داخل بهشت هر چه چشم انداخت، دریغ از یك حوری. مثل خانۀ خالی. پایین و بالایش را خوب گشت تا چشمش افتاد به پیرزنی كه آن حوالی قدم می زد. با احتیاط پرسید:«ننه، پس این حوری موریا كجا رفته اند؟» و او پوزخندی زد و گفت:«ننه جون! كربلای چهاری ها همه را بردند، دیر بجنبی ننه منم می برن». می گویند مكثی كرد و با خودش گفت :«راست می گوید، آدم نباید بندۀ ناشكر باشد». توی همین خواب و خیال ها بود كه بیدار شد و دید هیچ خبری نیست. دوباره مثل ملانصرالدین چشم هایش را هم گذاشت و گفت:«قول می دهم دیگر نگویم حوری ها كجا هستند. اصلاً مگر من فضولم!».