همه بگویند عمل نكرد

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
همیشه از قافله عقب بود. خیلی دلش می خواست مثل بعضی ها بتواند با گفتن حرفی، جمله ای، عبارتی دیگران را بخنداند و شاد كند اما از بس معلومات و اطلاعاتش راجع به آن واقعه و شوخی، كهنه و دست چندم و سوخته بود، بچه ها به جای خندیدن به لطیفه به خود او می […]
همیشه از قافله عقب بود. خیلی دلش می خواست مثل بعضی ها بتواند با گفتن حرفی، جمله ای، عبارتی دیگران را بخنداند و شاد كند اما از بس معلومات و اطلاعاتش راجع به آن واقعه و شوخی، كهنه و دست چندم و سوخته بود، بچه ها به جای خندیدن به لطیفه به خود او می خندیدند كه با آن آب و تاب، جزء به جزء ماجرایی را نقل می كرد، بعد معلوم می شد كه همه آن را شنیده اند. آن روز هم داشت یكی از همان دست لطایف را تعریف می كرد؛ حكایت بچه هایی كه در حال دعا و راز و نیاز بودند و در همان حین خمپاره ای می آید داخل سنگر و صاف می رود تو جیب یكی از آن ها و عمل نمیكند و این كه این را مداحی می گفته و از بقیه می خواسته كه با هم بگویند عمل نكرد. كه چون بچه ها آن را مكرر شنیده بودند و حتی برای هم گفته بودند و خندیده بودند. وقتی او رسید به فرود آمدن خمپاره در جیب بسیجی، شروع كردند با هم كه: «همه بگید، عمل نكرد».