همه با هم می خوابیم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
تازه چشممان گرم شده بود كه یكی از بچه ها، از آن بچه هایی كه اصلاً این حرف ها بهشان نمی آید. پتو را از روی صورتمان كنار زد:«بلند شید بلند شید، می خوایم دسته جمعی دعای وقت خواب را بخوانیم». هر چی می گفتیم بابا پدرت، مادرت خوب، بگذار برای یك شب دیگر؛ دست […]
تازه چشممان گرم شده بود كه یكی از بچه ها، از آن بچه هایی كه اصلاً این حرف ها بهشان نمی آید. پتو را از روی صورتمان كنار زد:«بلند شید بلند شید، می خوایم دسته جمعی دعای وقت خواب را بخوانیم». هر چی می گفتیم بابا پدرت، مادرت خوب، بگذار برای یك شب دیگر؛ دست از سرما بردار، حال و حوصله اش را نداریم. اصرار می كرد كه:«فقط یك دقیقه، فقط یك دقیقه». همه یكی یكی بلند شدند و نشستند. شاید فكر می كردند حالا می خواهد سورۀ واقعه ای، تلقینی و آدابی را كه معمول بود، بخواند و به جا بیاورد، كه با قیافۀ عابدانه ای شروع كرد:«بسم اللـ....ه الرحمـ ....ن الرحیـ.....م». همه تكرار كردند بسم الله الرحمن الرحیم... و با تردید منتظر بقیۀ عبارات شدند، چون دلشان راضی نمی شد به اینكه برای یك دفعه هم كه شده او از خودش ادا و اصول در نیاورد و اتفاقاً همین طور هم شد. یعنی بعد از بسم الله بلافاصله اضافه كرد:«همه با هم می خوابیم» و پتو را كشید روی سرش! بچه ها هم كه حسابی كفری شده بودند بلند شدند و افتادند به جانش و با یك «جشن پتو» حسابی از خجالتش در آمدند.