همه اش را حفظ هستم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
چیزی به غروب آفتاب نمانده بود. جا برای نماز خواندن كافی نبود. مجبور بودیم یكی یكی نماز بخوانیم، بدون اذان و اقامه و سایر مخلفات. بعضی از برادارن دیگر زیادی عجله می كردند. هنوز تكبیره الاحرام را نگفته می دیدی در ركوع است و تا به خودت بیایی دست هایش را روی زانوهایش به نشانۀ […]
چیزی به غروب آفتاب نمانده بود. جا برای نماز خواندن كافی نبود. مجبور بودیم یكی یكی نماز بخوانیم، بدون اذان و اقامه و سایر مخلفات. بعضی از برادارن دیگر زیادی عجله می كردند. هنوز تكبیره الاحرام را نگفته می دیدی در ركوع است و تا به خودت بیایی دست هایش را روی زانوهایش به نشانۀ سلام تكان می داد. از برادر با تعجب پرسیدم: تمام شد؟ هر دو تایش را خواندی؟ ظهر و عصر؟» گفت:«بله» گفتم:«چطور ممكنه؟» گفت:«آخر من همه اش را حفظ هستم، فقط قنوت را از رو خواندم!».