مگر ما از زن بابا هستیم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
اسمش عبدالرحیم بود كم و بیش می دانست كه نماز شب خوان ها باید در قنوت نمازشان نام چهل مؤمن را به زبان بیاورند و برای آن ها دعا كنند؛ چون بارها موقع خواب اصرار و سماجت بعضی از بچه ها را به شب زنده دارها و به اصطلاح «پا لگدكن» ها دیده بود كه:«تو […]
اسمش عبدالرحیم بود كم و بیش می دانست كه نماز شب خوان ها باید در قنوت نمازشان نام چهل مؤمن را به زبان بیاورند و برای آن ها دعا كنند؛ چون بارها موقع خواب اصرار و سماجت بعضی از بچه ها را به شب زنده دارها و به اصطلاح «پا لگدكن» ها دیده بود كه:«تو رو خدا ما رو هم تو خشاب چهل تایی جا كن» یا «چهل و یكمیش رو هم قبول داریم». این بود كه آن شب دل را به دریا زد و بیرون چادر، یكی از آن نازنین ها را پیدا كرد و افتاد به دست و پایش كه :«ما را هم فراموش نكن! محض رضای خدا به یاد ما هم باش» و از این حرف ها پسری فوق العاده صاف و صادق و صمیمی. گویا شب نخوابیده یا هوشیار خوابیده بود تا ببیند آن برادر واقعاً اسم او را هم جزء مؤمنان به زبان می آورد یا نه؛ به هر حال خبری نشد؛ حسن و حسین و علی و عباس و عبدالرحیم بی عبدالرحیم. اصلاً انگار نه انگار كه عبدالرحیمی هم وجود دارد. صبح دیدیم یقۀ آن برادر را گفته كه:«مرد حسابی، مگه ما از زن بابا کمتر هستیم كه اسم ما رو نگفتی ها؟ حالا كاری بكنم كه نماز شب خوندن یادت بره؟»