مواظب باش گم نشوی

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
وقت خداحافظی بود:«.. فلانی شفاعت یادت نرود، ـ نه، حالا چرا گریه می كنی؟ ـ چیزی نیست، اشك شوق است! ـ ببین می گویم مواظب باش شب برگردی دست برادر فلانی را ول نكنی گم بشوی، می دانی كه مادرت تو را دست من سپرده است فردا جوابش را چی بدهم. سعی كن زیاد از […]
وقت خداحافظی بود:«.. فلانی شفاعت یادت نرود، ـ نه، حالا چرا گریه می كنی؟ ـ چیزی نیست، اشك شوق است! ـ ببین می گویم مواظب باش شب برگردی دست برادر فلانی را ول نكنی گم بشوی، می دانی كه مادرت تو را دست من سپرده است فردا جوابش را چی بدهم. سعی كن زیاد از هم سنگرانت دور نشوی. ـ باشد، شما هم همینطور. مواظب خودت باش آنجا گلولۀ توپ و خمپاره و كاتیوشا زیاد است، یك وقت گول نخوری بروی جلو، لبۀ كلاهت را هم كمی بكش روی چشم هایت صورتت نسوزد. آفتاب خط خیلی سوزاننده است. هر وقت خوابت گرفت بگو برادر فلانی جایت را بیندازد. شب ها هم سعی كن چایی زیاد نخوری، منظورم را می فهمی؟ ـ بله، آفرین، حفظ جان از اوجب واجبات است».