من از تو نمی گذرم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
حسابی دمغ شده بود؛ رفته بود درستش كند خرابترش كرده بود. هر چی می گفتیم:« بابا چیزی نیست، لابد همین جوری گفته، قصد و غرضی نداشته، شوخی كرده، …» قبول نمی كرد. تا چند ساعت دیگر هم قرار بود برویم خط را تحویل بگیریم. از آن بچه هایی بود كه خیلی به حق الناس اهمیت […]
حسابی دمغ شده بود؛ رفته بود درستش كند خرابترش كرده بود. هر چی می گفتیم:« بابا چیزی نیست، لابد همین جوری گفته، قصد و غرضی نداشته، شوخی كرده، ...» قبول نمی كرد. تا چند ساعت دیگر هم قرار بود برویم خط را تحویل بگیریم. از آن بچه هایی بود كه خیلی به حق الناس اهمیت می داد. یعنی برای حلالیت طلبیدن و جلب رضایت برادران حاضر بود هركاری بكند. در این بین، بودند بعضی كه به دنبال چنین اشخاصی می گشتند. با سوز و گداز می گفت:«آخه گفته من از تو نمی گذرم، خدا هم از تو نگذرد». پرسیدیم:«نگفته برای چی؟لااقل می پرسیدی پسر» مكثی كرد و گفت:«بیراه نمی گویی، بروم ببینم چرا از من نمی گذرد». رفت و برگشت كارد می زدی خونش در نمی آمد می گفت:«مرا دست انداخته اید، می گوید من نگفتم از تو ناراضی هستم؛ گفتم از تو نمی گذرم برای این كه ... تو نه پل هوایی هستی، نه خط سفید مخصوص عبور عابر!»