مردن كه زاری ندارد

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
بعداز ظهر بود. گردان آماده می شد كه شب هنگام عملیات كند، فرمانده گردان با معاونش شوخی داشت، می گفت:«خوب دیشب نگذاشتی ما بخوابیم، پسر مردن كه دیگر زاری ندارد. به خودم گفته بودی تا حالا صد دفعه كارت را درست كرده بودم، چیزی كه اینجا فراوان است مرگ». بعد دستش را زد پشتش و […]
بعداز ظهر بود. گردان آماده می شد كه شب هنگام عملیات كند، فرمانده گردان با معاونش شوخی داشت، می گفت:«خوب دیشب نگذاشتی ما بخوابیم، پسر مردن كه دیگر زاری ندارد. به خودم گفته بودی تا حالا صد دفعه كارت را درست كرده بودم، چیزی كه اینجا فراوان است مرگ». بعد دستش را زد پشتش و گفت:«بیا بیا برویم ببینم چه كار می توانم برایت بكنم!».