ما را بی خبر نگذاری

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
دورۀ آموزشی با هم بودیم، پسر با صفایی بود. بعد از سازمان دهی، من به منطقۀ غرب اعزام شدم و او رفت جنوب. وقتی از هم جدا می شدیم گفت:«تو را خدا اگر شهید شدی ما را بی خبر نگذاری ها! اطلاع بده هر كجا باشم خودم را برای مراسم می رسانم». گفتم:«شما هم همین […]
دورۀ آموزشی با هم بودیم، پسر با صفایی بود. بعد از سازمان دهی، من به منطقۀ غرب اعزام شدم و او رفت جنوب. وقتی از هم جدا می شدیم گفت:«تو را خدا اگر شهید شدی ما را بی خبر نگذاری ها! اطلاع بده هر كجا باشم خودم را برای مراسم می رسانم». گفتم:«شما هم همین طور».