كور از خدا چی می خواهد

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
صحبت از گرفتن خط بود و اتفاقاً این بار قرار هم نبود كسی نیاید. به همۀ نیروها نیاز بود. منتها از بس همیشه موقع عملیات كه می شد این حرف ها و بحث ها رایج بود، كسی انگار نمی توانست باور كند كه راستی راستی كسی جا نمی ماند و همه می توانند بیایند. برای […]
صحبت از گرفتن خط بود و اتفاقاً این بار قرار هم نبود كسی نیاید. به همۀ نیروها نیاز بود. منتها از بس همیشه موقع عملیات كه می شد این حرف ها و بحث ها رایج بود، كسی انگار نمی توانست باور كند كه راستی راستی كسی جا نمی ماند و همه می توانند بیایند. برای همین هم معاون گردان می خواست كمی بچه ها ار اذیت كند؛ خصوصاً آنهایی را كه زیادی نسبت به خط حساس بودند؛ مثل بچه های مجروح و خانوادۀ شهید و بچه های كم سن و سال تر. برای همین ، آن روز به یكی از این بچه ها رو كرد و گفت:«شما چی؟ شما هم می خوای بیای؟» و او در جواب گفت:«كور از خدا چی می خواد؟» و معاون گردان بر خلاف تصور او گفت:«هیچی، یه عصا». یكی از بچه ها اضافه كرد:«یه عینك دودی» كه همۀ بچه ها كلی خندیدند.