قلاب سنگ

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
قبل از اینكه از ایلام به میاندوآب برویم، موهای سرم را كوتاه كرده، ناخن هایم را گرفته و خلاصه به سر و وضع خودم رسیده بودم. هر كس مرا می دید می گفت:«خدا بخواهد راهی هستی؟ برای تهیه گذرنامه كه مشكل نداشتی؟» بعد خودشان ادامه می دادند:«پس پارتی به چه درد می خورد؟» بعضی هم […]
قبل از اینكه از ایلام به میاندوآب برویم، موهای سرم را كوتاه كرده، ناخن هایم را گرفته و خلاصه به سر و وضع خودم رسیده بودم. هر كس مرا می دید می گفت:«خدا بخواهد راهی هستی؟ برای تهیه گذرنامه كه مشكل نداشتی؟» بعد خودشان ادامه می دادند:«پس پارتی به چه درد می خورد؟» بعضی هم می گفتند:«حیف، حیف گلوله ای كه تو با آن شهید بشوی تو را باید با قلاب سنگ كشت!».