قطع نخاعی اعزام به خارج

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
كارد می زدی خونش در نمی آمد هر چی هم می گفتیم چی شده؟ جواب نمی داد. اما معلوم بود كه خرده به جای حساسش. از یكی از بچه ها با اشاره پرسیدم :«چی شده؟» و او در حالی كه با دست مهره های كمرش را نشان می داد، آهسته گفت:«قطع نخاعی اعزام به خارج». […]
كارد می زدی خونش در نمی آمد هر چی هم می گفتیم چی شده؟ جواب نمی داد. اما معلوم بود كه خرده به جای حساسش. از یكی از بچه ها با اشاره پرسیدم :«چی شده؟» و او در حالی كه با دست مهره های كمرش را نشان می داد، آهسته گفت:«قطع نخاعی اعزام به خارج». بله؛ یعنی مسابقۀ گل كوچك را شش هیچ باخته اند. چنان زده اند كه اینجا درست شدنی نیست. باید بفرستندش خارج. داشت زیرچشمی نگاه می كرد و ما را می پایید كه با شنیدن این حرف زهرخندی زد و گفت:«دست بردار پسر!» او هم گفت:«مگر دروغ می گویم، اگر قطع نخاع نشده ای بلند شو دوباره بنشین!».