قرارگاه نظامی

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
اولین بار كه به جبهه رفتم، در منطقۀ مهران مستقرشدم. آن زمان مهران دست ما بود و با فاصلۀ یك خاكریز، عراقی ها مستقر بودند. فرمانده دستورداد هرچه بشكۀ خالی و درخت نخل شكسته در شهر پیدا می شود، كنار خاكریز ببریم. بعد آن ها را به گونه ای كنارهم جا داد كه از دور […]
اولین بار كه به جبهه رفتم، در منطقۀ مهران مستقرشدم. آن زمان مهران دست ما بود و با فاصلۀ یك خاكریز، عراقی ها مستقر بودند. فرمانده دستورداد هرچه بشكۀ خالی و درخت نخل شكسته در شهر پیدا می شود، كنار خاكریز ببریم. بعد آن ها را به گونه ای كنارهم جا داد كه از دور تصور می شد یك قرارگاه نظامی است. صبح روز بعد كه عراق چشمش به این منظره افتاد، شروع به گلوله باران منطقه با انواع توپ و خمپاره كرد و این كار تا عصر طول كشید. ما هم ذوق زده از این كه جنگی واقعی را می بینیم و همچنین با این حیله، حجم وسیعی از مهمات دشمن برای زدن چند تا بشكه و درخت هدر می رود، می گفتیم و می خندیدیم و دعا می كردیم.