فوتبال

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
روایت اول: برای بازی فوتبال یك تیم ایرانی می شدیم یك تیم عراقی به محض این كه درو ازۀ دشمن گل باران می شد همه با الله اكبر تشویق می كردند و به وجد و هیجان می آمدند. در ضمن بازی نیروهای عراق (فرضی ) را مسخره می كردیم و به عربی شكسته بسته به […]
روایت اول:
برای بازی فوتبال یك تیم ایرانی می شدیم یك تیم عراقی به محض این كه درو ازۀ دشمن گل باران می شد همه با الله اكبر تشویق می كردند و به وجد و هیجان می آمدند. در ضمن بازی نیروهای عراق (فرضی ) را مسخره می كردیم و به عربی شكسته بسته به آنها متلك می گفتیم . اما وقتی عراقی ها به ما گل می زدند همه عصبانی می شدند. یكی می گفت: “ آن درو ازه را از جلوی چشم من بردار تا با توپ زیر و رویش نكردم“ و از این حرفها گاهی آن قدر قضیه را جدی می گرفتیم كه امر به خودمان هم مشتبه می شد كه نكند ما واقعاً جزو نیروهای بعثی هستیم؟

روایت دوم:
در شرایط عادی تر مسابقات بین گردانی برگزار می شد یا تیمهای محلی شهرستان ها به مصاف هم می رفتند و به برندگان یك پوكۀ تانك هدیه می دادیم . این بازی ها زیر آتش بارهای دشمن هم انجام می شد كه شور و حال آن صد چندان بود. بازی های عادی گاهی در میهمانی های شام به پا می شد و چه مصیبتی بود اگر میزبان بازی را می باخت. شام را باید دیگر در خواب میدیدیم!

روایت سوم:
وقتی بنا به هر دلیل زمین بازی یا توپ و كفش در اختیار نداشتیم یا در فاصله ای از خط بودیم كه امكان هیچ گونه تحرك و فعل و انفعالی نبود و كم ترین سرو صدایی باعث لو رفتن موقعیت می شد، با بچه هایی كه آلودۀ فوتبال بودند، بی صدا بازی می كردیم . فوتبال بدون توپ و درو ازه (مثل پانتومیم ) هر كدام در جای خود بازی را با حالات و حركات به خصوص نمایش می دادیم كه واقعاً دیدنی بود.

روایت چهارم:
توپ بازی ما بعضی اوقات چیزی جز پارچه های مندرس و لباسهای كهنه ای كه با طناب به هم پیچیده شده بود نبود. حتی وقتی توپ پلاستیكی داشتیم ، درون آن پر از همین قماش ها بود . مواقعی حتی همین هم نبود و مجبور بودیم كفش های كهنه و لت و پار را به ببندیم و آن را بیندازیم زیر پا. بماند كه چند دفعه درحین بازی اجزای این توپ ها از هم جدا می شدند و همه چیز در آن گرما نیرد به هم می ریخت!

روایت پنجم:
پشت خاكریز فوتبال بازی می كردیم . بیش تر نوعی تفریح و سرگرمی بود تا مسابقه . موقع بازی به كسانی كه خوب می درخشیدند و درست و حسابی بازی می كردند نسبت شهید می دادیم . مثل شهید اول ، شهید دوم و شهید سوم . جالب این كه اغلب هم درست از آب در می آمد و اگر عملیاتی در پیش بود بدون شك سهمیه ای هم از شهدا به آنها اختصاص داشت.