فدایت شوم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
یك مرتبه شروع می كردند به قربان صدقۀ هم رفتن، خصوصاً برای بچه هایی كه در جریان نبودند. روی خود را به شخص كرده و می گفتند:«فدایت شوم، دورت بگردم، چقدر خوبی، چقدر عزیزی، قربون چشم هایت بروم، نباشم ببینم ناراحتی، نباشم ببینم كه بشنوم مریضی». خلاصه همین طور پشت سر هم عبارت را ردیف […]
یك مرتبه شروع می كردند به قربان صدقۀ هم رفتن، خصوصاً برای بچه هایی كه در جریان نبودند. روی خود را به شخص كرده و می گفتند:«فدایت شوم، دورت بگردم، چقدر خوبی، چقدر عزیزی، قربون چشم هایت بروم، نباشم ببینم ناراحتی، نباشم ببینم كه بشنوم مریضی». خلاصه همین طور پشت سر هم عبارت را ردیف می كردند بیچاره هم به گمان این كه برای او دارند این همه ابراز احساسات و عواطف می كنند كلی شرمنده و سرخ و سفید می شد و عرق می كرد و مرتب می گفت:«خدا نكند، تو را خدا این حرف ها را نزنید». تا این كه یكی از گوینده ها اضافه می كرد :«خمینی جان» و تازه معلوم می شد كه این همه توصیف و تواضع برای امام بوده است.