عذاب الیم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
رزمنده ای داشتیم، كشته مردۀ اذان گفتن. با صدایی تا دلت بخواهد گوش خراش. مدت ها كسی جرأت نداشت در گروهان پایش را كج بگذارد، تكان می خورد می گفتیم:«كاری نكن فلانی را صدا كنم بیاید اذان بگوید». این تهدیدها بعد از ظهر موقع استراحت در هوای گرم یا پاسی از شب گذشته بیشتر كارگر […]
رزمنده ای داشتیم، كشته مردۀ اذان گفتن. با صدایی تا دلت بخواهد گوش خراش. مدت ها كسی جرأت نداشت در گروهان پایش را كج بگذارد، تكان می خورد می گفتیم:«كاری نكن فلانی را صدا كنم بیاید اذان بگوید». این تهدیدها بعد از ظهر موقع استراحت در هوای گرم یا پاسی از شب گذشته بیشتر كارگر می افتاد. تجربه هم نشان داده بود كه او آن قدر آقاست كه ما هر وقت اراده كنیم، هر چه داشته باشد در طبق اخلاص می گذارد! خلاصه، روزگاری داشتیم كه نبین و نپرس.البته كم كم چشم و گوش مؤذن ما باز شد و دیگر اگر وقت نماز هم بود می گفتی بلند شو اذان بگو، به سبب بلاهایی كه سرش آمده بود كلی باید قربان صدقه اش می رفتیم و صغرا كبری می چیدیم تا آقا از جای مباركشان برخیزند.