شهید و زخمی

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
از عملیات بر می گشتیم، او هم مثل من مجروح شده بود، پرسیدم:«رفیقت چی شد؟» گفت:«شهید شد، رفت جایی كه چشم به راهش بودند»، گفتم:«تو را تنها گذاشت، بی معرفتی كرد!» جواب داد:«نه، كلید خانه را داده ام برود آن جا را تمیز و مرتب كند تا من بروم»، پرسیدم:«كی خدا بخواهد؟» گفت:«به زودی، اما […]
از عملیات بر می گشتیم، او هم مثل من مجروح شده بود، پرسیدم:«رفیقت چی شد؟» گفت:«شهید شد، رفت جایی كه چشم به راهش بودند»، گفتم:«تو را تنها گذاشت، بی معرفتی كرد!» جواب داد:«نه، كلید خانه را داده ام برود آن جا را تمیز و مرتب كند تا من بروم»، پرسیدم:«كی خدا بخواهد؟» گفت:«به زودی، اما فكر نمی كردم این قدر شما از بودن ما بیزار باشی!» گفتم:«راستش، نگران خودت نیستم، دنبال آن پوتین و لباس های نویت هستم، تو كه رفتنی هستی حالا چرا می خواهی آن ها را با خودت زیر حاك ببری؟»