شربت اول و آخر

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
رفیق ما بود و از اولین اعزامش به جبهه و این كه چه تصوری از جنگ و شهادت و خط اول و این جور چیزها داشت، تعریف می كرد. می گفت: ممكن است باور نكنی، وقتی به منطقه آمدم نمی دانستم وقتی می گفتند فلانی شهید شد و شربت شهادت نوشید یعنی چه؟ البته سن […]
رفیق ما بود و از اولین اعزامش به جبهه و این كه چه تصوری از جنگ و شهادت و خط اول و این جور چیزها داشت، تعریف می كرد. می گفت: ممكن است باور نكنی، وقتی به منطقه آمدم نمی دانستم وقتی می گفتند فلانی شهید شد و شربت شهادت نوشید یعنی چه؟ البته سن و سالی نداشتم، سیزده، چهارده ساله بودم. می گفت:«بین راه جایی ایستادیم، پیرمردی بالای سر بشكه ای داد می زد: شربت، شربت شهادت و با پارچ آبی كه در دست داشت لیوان های رزمندگان را پر می كرد. من آن لحظه با خودم گفتم:« نكند این همان شربت شهادت معروف باشد كه اگر بخورم، هنوز از گرد راه نرسیده و حداقل چند نفر عراقی را نكشته شهید بشوم! واقعاً از آن شربت نخوردم و حالا هر وقت شربت می خوردم از ته دل به خودم می خندم!»