شب، چراغ و دشمن

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
قرار بود تویوتایی را از سنندج به سقز ببریم. باران شدید شب قبل باعث شده بود سیم كشی ماشین از كار بیفتد. باید حتماً در تاریكی شب حركت می كردیم. مشكل اول،نداشتن چراغ بود كه باعث می شد ماشین های در حال حركت درجاده آن را نبینند. با نصب فانوس به آیینۀ بغل تویوتا، مشكل […]
قرار بود تویوتایی را از سنندج به سقز ببریم. باران شدید شب قبل باعث شده بود سیم كشی ماشین از كار بیفتد. باید حتماً در تاریكی شب حركت می كردیم. مشكل اول،نداشتن چراغ بود كه باعث می شد ماشین های در حال حركت درجاده آن را نبینند. با نصب فانوس به آیینۀ بغل تویوتا، مشكل اول برطرف شد. كمی كه جلوتر رفتیم. باران دوباره شروع كرد به باریدن. طنابی به برف پاك كن بستیم، هر چند دقیقه یك بارطناب را می كشیدیم و باران را از روی شیشه پاك می كردیم. چیزی نگذشت كه شیشۀ یكی از فانوس ها بر اثر شدت باران تركید. فانوس را به داخل ماشین آوردیم و جلوی شیشه گذاشتیم تا راننده مقابل ما را ببیند.