شادی روح شهدای آینده صلوات

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
باوركردنی نبود كه او با وجود آن همه سابقۀ حضور در جبهه و منطقه و به دنبال آن همه خطر كردن، نسبت به بعضی از شوخی ها حساسیت نشان بدهد؛ آن هم برای شهید شدن كه هر روز و هر ساعت این جا و آن جا شاهدش بودیم. بعضی از بچه ها، جمله مسئول خط […]
باوركردنی نبود كه او با وجود آن همه سابقۀ حضور در جبهه و منطقه و به دنبال آن همه خطر كردن، نسبت به بعضی از شوخی ها حساسیت نشان بدهد؛ آن هم برای شهید شدن كه هر روز و هر ساعت این جا و آن جا شاهدش بودیم. بعضی از بچه ها، جمله مسئول خط را بیش تر اذیتش می كردند. خلاصه بساطی داشتیم. یك بار مثل این كه یكی از هم پستی هایش تو دفترش نوشته بود: سردار شهید فلانی ـ یعنی اسمش را ـ روزی كه موج انفجار او را از داخل تانك به بیرون پرتاب كرده بود دفترچۀ یادداشتش را با عصبانیت از جیبش درآورده بود و محكم كوبیده بود روی زمین:«لامصبا! آخه من از دست شما چكار كنم. چرا دست از سرم بر نمی دارید؟» حالا هم یكی از برادرها داشت می گفت:«برای شادی روح شهدای آینده صلوات!» به بچه ها التماس می كرد كه:«تو رو خدا واسۀ من نفرستید؛ من زن و بچه دارم. به قول بازیگر آن فیلمه می خواهم زنده بمانم!».