سراشیبی عملیات

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
بالای سر تا چشم كار می كرد ارتفاعات بود و پایین تا دلت می خواست پرتگاه. همه چهارچشمی مواظب بودند ببینند بالاخره راننده چه خاكی می خواهد به سرش بكند. عقب تویوتا هم كه خدا بدهد بركت، آن قدر نیرو بار زده بودند كه كمی جابه جایی كافی بود تا بعضی كه روی دیواره ها […]
بالای سر تا چشم كار می كرد ارتفاعات بود و پایین تا دلت می خواست پرتگاه. همه چهارچشمی مواظب بودند ببینند بالاخره راننده چه خاكی می خواهد به سرش بكند. عقب تویوتا هم كه خدا بدهد بركت، آن قدر نیرو بار زده بودند كه كمی جابه جایی كافی بود تا بعضی كه روی دیواره ها نشسته بودند سُر بخورند توی بهشت! پیچ و خم های تند و تاریك و ترس و هراس باعث شده بود برای لحظاتی همه ساكت باشند اما او كاری به این حرف ها نداشت:«برادرا برای سلامتی خودتون و آقای راننده بلند صلوات». اللهم صل ... بعد دومی را سفارش دارد؛ صلوات سوم بود كه یكی از بچه ها دور را از دستش گرفت و گفت:«سراشیبی عملیات لنگه كفشت جا نمونه ... بند پوتینت رو محكم ببند». همه خندیدند غیر از حاجی صلواتی كه رفته بود تو هم و بعد از دو سه تا لا اله الا الله گفتن با تغییر گفت:«آخه بچه جون اینم شد حرف؟ حرف دیگه ای بلد نبودی؟ همیشه یه چیزی بگو باباجون كه پشت سرت بگن خدا پدر و مادرشو بیامرزه». بچه ها كه تا آن وقت منتظر فرصت بودند تا جانب آن بندۀ خدا را بگیرند همه با هم گفتند:«خدا پدر و مادرشو بیامرزه عجب پسر با حالی بود».