رازمیك خاچاطوریان

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
شهید «رازمیك خاچاطوریان»، فرزند دوم خانواده كارگری «نِرسِس» و «سیرانوش» خاچاطوریان، در بهمن ١٣٤٣ در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را تا كلاس چهارم در دبستان ارامنه «نائیری» سپری نمود، اما به علت اوضاع بد اقتصادی خانواده، مجبور به ترك تحصیل گشته تا با كار خویش، از همان دوران نوجوانی، كمك حال خانواده […]
شهید «رازمیك خاچاطوریان»، فرزند دوم خانواده كارگری «نِرسِس» و «سیرانوش» خاچاطوریان، در بهمن ١٣٤٣ در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را تا كلاس چهارم در دبستان ارامنه «نائیری» سپری نمود،
اما به علت اوضاع بد اقتصادی خانواده، مجبور به ترك تحصیل گشته تا با كار خویش، از همان دوران نوجوانی، كمك حال خانواده باشد. وی به عنوان باطری ساز تا ١٨ سالگی در كارگاه پلاستیك سازی كار میكرد. با جدیت و پشتكاری كه داشت به سرپرستی كارگاه گمارده شد. با معرفی خود به سازمان نظام وظیفه، وارد ارتش گردید. دوره آموزشی را در تهران گذرانده و پس از آن در نیروی هوایی به خدمتش ادامه داد. در تاریخ ١/٤/١٣٦٦ به جبهه ی جنوب اعزام و بعد از ٨ ماه حضور در جبهه (١٨ ماه خدمت)، در تاریخ چهاردهم اسفند ١٣٦٦ به علت واژگون شدن جیپ حامل وی در جاده اهواز-امیدیه، دچار ضربه مغزی شده و پس از یك هفته در بیمارستان اهواز به شهادت رسید. پیكر پاك شهید «رازمیك خاچاطوریان» بعد از انتقال به تهران و انجام تشریفات مذهبی با حضور جمعیت كثیری از هموطنان مسیحی و مسلمان در قطعه شهدای ارمنی جنگ تحمیلی در تهران به خاك سپرده شد.

خاطرات
شهید به روایت مادرش:
رازمیك جوان جدی در كار و دلسوز برای مادر و خانواده و پدر بود. تصمیم گرفت تا هم به وظیفه شخصی و هم به وظیفه میهنی اش كه دفاع از آب و خاكش در مقابل تهاجم و تجاوز دشمن میباشد، عمل نماید. او همیشه میگفت كه باید بعد از سربازی به زندگی خود سر و سامانی دهد. علیرغم مخالفت خانواده، او خود را به حوزه نظام وظیفه معرفی كرد. او به برادر بزرگش گفته بود كه خانواده به تو بیشتر نیاز دارد تا به من، چون تو برادر بزرگ و نان آور خانواده هستی. وی قدم به راهی نهاد كه انتخاب كرده بود. او احساس «بزرگی و مهم بودن» داشت. روزی كه برای گرفتن دفترچه آماده به خدمت رفته بود به قدری خوشحال و مسرور بود كه حدّ نداشت. او میگفت: امروز یكی از زیباترین روزهای زندگی عمرم محسوب میشود، زیرا احساس مفید و مهم بودن میكنم، چرا كه برای دفاع از سرزمین عزیزم ایران فرا خوانده و برای هموطنان مسیحی ام در زیر پرچم كشورم، با غرور خدمت مقدس سربازی ام را انجام دهم تا در دفاع از حقوق كشور عزیزم مفید و مثمرثمر واقع شوم تا مردم كشورم بتوانند در صلح و صفا و آرامش و آسایش به زندگی خود ادامه دهند. او بعد از یك سال به گردان نیروی هوایی مستقر در اهواز منتقل گردید. او همیشه میگفت: من وظیفه خودم را انجام داده و به كمك خداوند، انشاالله به زودی سربازی ام را به اتمام رسانده و به زندگی خود سر و سامان داده و از تو{مادر شهید}، نگهداری میكنم. از همان دوران كودكی، تا قبل از اینكه به سربازی برود، با حقوقی كه میگرفت، كمك خرج خانواده بود. او پسری با شعور و غیرتی بود. خاطره فراموش نشدنی وی تا دنیا باقی است در دل و فكر ما باقی خواهد ماند. روحش شاد و سربلند. بی خبر و غافلگیر كننده به مرخصی میآمد. هیچگاه چهره مصمم و شادش از یادم نخواهد رفت. او پسری بسیار شاد بود. خوش رو، سر به راه و پر كار. همیشه به پدر و مادر خود احترام میگذاشت. هیچ وقت كسی را از خود دلگیر نمیكرد. یاد و خاطره و رفتار نیكش همیشه در دل ماست. یادش را همیشه گرامی میداریم.
منبع: گل مریم ، نوشته ی دکتر آرمان بوداغیانس، نشر تسنیم حیات، با همکاری نشر صریر- ١٣٨٥



رافیك رشیدزاده
سرباز شهید «رافیك رشیدزاده» در پاییز سال ١٣٣٧ در خانواده ای زحمتكش در ارومیه چشم به جهان گشود. وی پس از چند سال، به اتفاق خانواده در تهران سكونت گزید.
مقطع ابتدایی را در مدرسه ارامنه «ساندخت» به پایان رسانده، سپس با ادامه تحصیل در دبیرستان های «فردوسی» و «بهمن»، موفق به اخذ دیپلم گردید. با معرفی خود به اداره نظام وظیفه در تابستان ١٣٦٠ به خدمت زیر پرچم اعزام و پس از طی دوره آموزشی، به رزمندگان لشگر ٢١ «حمزه» در جبهه های نبرد حق علیه باطل پیوست. شهید «رافیك رشید زاده» پس از معرفی خود به پادگان اطلاع یافت كه معاف شده است، لیكن وی تصمیم گرفت كه به جبهه بشتابد. وی بعد از هفت ماه خدمت دلاورانه با شهادت در عملیات «كربلای ١» در نوروز سال ١٣٦١، به ملكوت اعلی پیوست.
پیكر پاك شهید «رافیك رشید زاده» پس از انتقال به تهران و انجام تشریفات مخصوص مذهبی در میان بدرقه صدها تن از شهروندان مسیحی و مسلمان تهران طی مراسمی در روز جمعه سیزدهم فروردین ١٣٦١ در محل قطعه شهدای ارمنی تهران به خاك سپرده شد.
منبع: گل مریم ، نوشته ی دکتر آرمان بوداغیانس، نشر تسنیم حیات، با همکاری نشر صریر- ١٣٨٥