دوستی محبت

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
شخصی بود در منطقه كه موقع احوال پرسی و رفت و آمد، حتی از دور كه دیگران را می دید، می گفت سلام، چاكریم، مخلص، دوستی، محبت، صفا یك رنگی، شجاعت و دست آخر، زرت و پرت! پشت سر هم می گفت و منتظر جواب نمی ماند. برای همین، بعضی ها وقتی به او می […]
شخصی بود در منطقه كه موقع احوال پرسی و رفت و آمد، حتی از دور كه دیگران را می دید، می گفت سلام، چاكریم، مخلص، دوستی، محبت، صفا یك رنگی، شجاعت و دست آخر، زرت و پرت! پشت سر هم می گفت و منتظر جواب نمی ماند. برای همین، بعضی ها وقتی به او می رسیدند پیش دستی می كردند و عین این حرف ها را به خودش می زدند. چون اگر دیر می جنبیدند مثل كاست ضبط شده شروع می كرد.