حق نگه دار

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
روزی بعد از عملیات بیت المقدس حسن حق نگه دار(شهید جاویدالاثر) را دیدم، پرسیدم:«حسن نمی خواهی بیایی برویم مرخصی» گفت:«نه» ، گفتم:«چرا؟ تو كه خیلی وقت است مرخصی نرفته ای ، می رویم، برای عملیات بر می گردیم». گفت:«تو آخر از وضع من خبر نداری، من اگر الان بروم خانه می دانم كه پدر و […]
روزی بعد از عملیات بیت المقدس حسن حق نگه دار(شهید جاویدالاثر) را دیدم، پرسیدم:«حسن نمی خواهی بیایی برویم مرخصی» گفت:«نه» ، گفتم:«چرا؟ تو كه خیلی وقت است مرخصی نرفته ای ، می رویم، برای عملیات بر می گردیم». گفت:«تو آخر از وضع من خبر نداری، من اگر الان بروم خانه می دانم كه پدر و مادرم با كفش و لنگه دمپایی جلو در ایستاده اند. چشمشان كه به من بیفتد جای سالم برایم نمی گذارند». پرسیدم :«برای چه، مگر تو چه كردی؟» گفت:«هیچی، چون زنده ام! آخر من قول داده ام این دفعه با دست پر بروم، آن ها هم كه می دانی به كمتر از خانوادۀ شهید شدن قانع نیستند».