جنگ برای اسلام

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
برای شركت در عملیات والفجر ١٠ با كامیون سر پوشیده از شوشتر عازم كردستان بودیم. بین راه امكان توقف نبود. بعضی از بچه ها باید فوراً می رفتند دستشویی. یكی از آن ها كه دیگر طاقتش طاق شده بود كیسه ای پلاستیكی پیدا كرد و با عرض شرمندگی همان جا وسط كامیون در انظار عمومی! […]
برای شركت در عملیات والفجر ١٠ با كامیون سر پوشیده از شوشتر عازم كردستان بودیم. بین راه امكان توقف نبود. بعضی از بچه ها باید فوراً می رفتند دستشویی. یكی از آن ها كه دیگر طاقتش طاق شده بود كیسه ای پلاستیكی پیدا كرد و با عرض شرمندگی همان جا وسط كامیون در انظار عمومی! ترتیب كار را داد. این هنوز اول ماجرا بود. بعد مشكل خارج كردن آن از كامیون مطرح شد. چه كنیم و چه نكنیم. با مشورت كارشناسان، قرار شد در نقطه ای خلوت آن را به دشت پرتاب كند. آقا، گوشۀ چادر ماشین را زد بالا، اما وای از آن وقتی كه كاری بخواهد گره بخورد! انداختن پاكت همان و برخورد آن با آینۀ بغل و توقف ماشین و بلند شدن نعرۀ راننده همان! می توانید خودتان حدس بزنید كه چه اتفاقی افتاد، راننده از دیوار كامیون بالا آمد، سرش را داخل ماشین كرد و گفت:«كسی دیگر مشكل ندارد؟ سر من هست، رودربایستی نكنید، شما برای اسلام می جنگید، ما چه می كنیم؟»