تهران می روید

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
رسم بود وقتی كسی می خواست مرخصی برود یا بعد از مدتی مأموریتش تمام می شد و تسویه می گرفت. می آمد یكی یكی به چادرها یا سنگرهای بچه ها سر می زد و اظهار آمادگی می كرد تا اگر بچه های همشهری و هم محلی كسی در شهرشان كاری داشته باشد برایش انجام بدهد […]
رسم بود وقتی كسی می خواست مرخصی برود یا بعد از مدتی مأموریتش تمام می شد و تسویه می گرفت. می آمد یكی یكی به چادرها یا سنگرهای بچه ها سر می زد و اظهار آمادگی می كرد تا اگر بچه های همشهری و هم محلی كسی در شهرشان كاری داشته باشد برایش انجام بدهد یا حداقل نامۀ آن ها را اگر نمی تواند به در منزلشان ببرد، سر راه پست كند تا نامه زودتر به دست خانواده برسد. بعضی ها هم البته ویرشان می گرفت كه همین لحظات آخر را هم برای یكدیگر فیلم بیایند و با روی گشاده تری همدیگر را ترك كنند. از جمله شوخی هایی كه در چنین شرایطی بچه ها می كردند این بود كه مثلاً یكی به دیگری كه می دانست تهرانی است می گفت:«تهران می روی؟» و او در جواب می گفت:«آره، چطور مگه؟» می گفت:«هیچی همین جوری گفتم». شخص كنجكاو می شد و تصور می كرد كه لابد می خواسته سفارشی بكند، خجالت كشیده؛ در نتیجه بار دوم با اصرار و پافشاری می گفت:«تو رو خدا چكار داری؟ بگو». او در جواب می گفت:«آخه من او جا به دنیا اومدم»!