تلفن گرام ساختگی

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
از جبهه كه آمدم معلوم شد مدتی است كه پدر و مادر و عمه ام از برادر و پسرعمه ام كه در جبهه بودند بی خبرند. همه در غم و ناراحتی بودند. از اقوام و خویشان هركس به دیدن من آمد قبل از هر چیز احوال آن ها را می پرسید. چیزی نگذشت كه شایعه […]
از جبهه كه آمدم معلوم شد مدتی است كه پدر و مادر و عمه ام از برادر و پسرعمه ام كه در جبهه بودند بی خبرند. همه در غم و ناراحتی بودند. از اقوام و خویشان هركس به دیدن من آمد قبل از هر چیز احوال آن ها را می پرسید. چیزی نگذشت كه شایعه شد آن دو شهید شده اند. فكری به سرم زد. فردای آن روز سوار ماشین روستا شدم و رفتم مرودشت و به نشانی منزل خودمان وعمه ام دو تلفن گرام به تاریخ یك روز به روستا مخابره كردم. خانوادۀ خودم و عمه ام آن قدر خوشحال شدند كه هركدام یك بره به نامه رسان هدیه كردند. برادرم و پسرعمه ام یك هفته بعد، از عملیات برگشتند وبه همه ثابت شد كه شهادت آن ها شایعه بوده است. آن وقت بود كه من جریان تلفن گرام را گفتم و همه مرا تشویق كردند.