تفنگ پلاستیكی

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
داشتم می رفتم دست شویی كه بین راه به چند نفر از گشتی های عراقی برخوردم تنها بودم و چاره ای ندیدم جز این كه با آفتابه، به آن ها حمله كنم . آب آن را خالی كردم و آن را با دو دست گرفتم و به عربی فریاد زدم دست ها را بالا ببرند […]
داشتم می رفتم دست شویی كه بین راه به چند نفر از گشتی های عراقی برخوردم تنها بودم و چاره ای ندیدم جز این كه با آفتابه، به آن ها حمله كنم . آب آن را خالی كردم و آن را با دو دست گرفتم و به عربی فریاد زدم دست ها را بالا ببرند و به عقب برنگردند. با همین حالت ، آن ها را نزد بچه ها بردم. یكی گفت چرا آن را خلع سلاح نكردن، گفتم اگر آن برمی گشتند عقب و اسلحۀ مرا می دیدند كه من الان این جا نبودم.