تب جنگ

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
بدا به حال كسی كه مریض می شد و از پا می افتاد. بیچاره اش می كردند. دورش می نشستند و هر كس چیزی بارش می كرد. یكی می گفت:«مریض مرخصی است». دیگری می گفت:«تبش تب جنگ است». آن یكی می گفت:«نه بابا برای من تب كرده». دیگری اضافه می كرد:«تب صبحگاه است. تب ٢١ […]
بدا به حال كسی كه مریض می شد و از پا می افتاد. بیچاره اش می كردند. دورش می نشستند و هر كس چیزی بارش می كرد. یكی می گفت:«مریض مرخصی است». دیگری می گفت:«تبش تب جنگ است». آن یكی می گفت:«نه بابا برای من تب كرده». دیگری اضافه می كرد:«تب صبحگاه است. تب ٢١ است» بعد ادامه می داد:«بلند شو بابا هیچ كاری نمی خواهیم بكنی بلند شو بساطت را جمع كن».