بیست و دو بقیه اش را هم بدو

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
از روستای ما تا سر خیابان اصلی، كه به شهر می رفت، چند فرسخ راه بود كه مردم این راه را بیشتر با قاطر طی می كردند. آن وقت از من شماره تلفن و نمرۀ پلاك منزل و چه می دانم كد پستی می خواست؛ آن هم هنوز از گرد راه نرسیده و عرق دوستیمان […]
از روستای ما تا سر خیابان اصلی، كه به شهر می رفت، چند فرسخ راه بود كه مردم این راه را بیشتر با قاطر طی می كردند. آن وقت از من شماره تلفن و نمرۀ پلاك منزل و چه می دانم كد پستی می خواست؛ آن هم هنوز از گرد راه نرسیده و عرق دوستیمان خشك نشده و سلام علیك نكرده. كتاب دعایش را باز می كرد كه:«من از همۀ بچه ها اسم و نشانی گرفته ام. فقط شما مانده ای بگو». من هم نامردی نكردم گفتم بنویس. اسم هایی را به عنوان كوچه و خیابان و بلوار و بلوك سر هم كردم و به خوردش دادم، تا رسید به شماره تلفن گفتم: بیست و دو. نوشت بیست و دو. بعد اضافه كردم بقیه اش را هم بدو!