برای سلامتی فرمانده مان

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
خداییش كسی را در جمع خودمان و شادی در هیچ نقطۀ منطقه نداشتیم كه كشته و مردۀ این باشد كه دیگران برای سلامتیش صلوات بفرستند. اصلاً آن جا، جای این حرف ها نبود. هر كی هر چی داشت برداشته بود آورده بود و ریخته بود توی دوری دوست؛ گذاشته بود وسط كه خرجش كند. با […]
خداییش كسی را در جمع خودمان و شادی در هیچ نقطۀ منطقه نداشتیم كه كشته و مردۀ این باشد كه دیگران برای سلامتیش صلوات بفرستند. اصلاً آن جا، جای این حرف ها نبود. هر كی هر چی داشت برداشته بود آورده بود و ریخته بود توی دوری دوست؛ گذاشته بود وسط كه خرجش كند. با این وصف، باب شوخی باز بود و فرمانده و نیروها بدشان نمی آمد گاهی برای هم نقشه بكشند و خوش و بشی بكنند. خبر خوش عملیات همه جا پیچیده بود و بچه ها باید این وجد و نشاط و از خود بی خودی را جوری بروز می دادند؛ چه كسی بهتر از فرمانده تیپ كه تا چند دقیقۀ دیگر می خواست سخنرانی كند. هنوز نیامده بود پای كار و پشت میكروفون، كه چه عرض كنم بلندگوی دستی، كه یكی از برادرها بلند شد و شروع كرد به ابراز احساسات:«برای سلامتی فرمانده مان...» ای دل غافل اسمش را یادش رفت. او كه حالا بلندگو را در دست داشت دور از دست جمع گرفت و اضافه كرد: «سلامتی فرمانده مان آقا زمان(عج) صلوات!».