برادران را می سپارم به خدا

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
اوضاع به نحوی بود كه روز بدون سلاح نمی شد داخل شهر رفت و آمد كرد. مرتب باخبر می شدیم كه نیروهای ضد انقلاب در نقاط مختلف به بچه ها كمین زده اند. برای خارج شدن از شهر و رفتن به شهرهای اطراف باید از پاسگاه های سر راه تأمین می گرفتیم، یا به ستون […]
اوضاع به نحوی بود كه روز بدون سلاح نمی شد داخل شهر رفت و آمد كرد. مرتب باخبر می شدیم كه نیروهای ضد انقلاب در نقاط مختلف به بچه ها كمین زده اند. برای خارج شدن از شهر و رفتن به شهرهای اطراف باید از پاسگاه های سر راه تأمین می گرفتیم، یا به ستون كه هفته ای یك بار تردد می كرد می پیوستیم. روز پاسدار بود. آقایی را دعوت كرده بودند برای سخنرانی. برنامه كه تمام شد حاجی گفت:«من باید بروم. برادران را می سپارم به خدا». یكی از بچه ها گفت:«حاجی رودربایستی نكن. بگو شما را می سپارم به كمین ضد انقلاب!»