اگر با من دوست باشید

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
رفته بودیم «معراج»؛ محل جمع آوری، بسته بندی و ارسال شهدا و شهرها و محل های خودشان پیرمردها مشغول جمع و جور كردن بدن ها و بعد گلاب پاشی و در مشمع قرار دادن آن ها بودند. زمان، زمان عملیات بود و سرشان حسابی شلوغ. آستین ها را بالا زدیم و گوشۀ كار را گرفتیم […]
رفته بودیم «معراج»؛ محل جمع آوری، بسته بندی و ارسال شهدا و شهرها و محل های خودشان پیرمردها مشغول جمع و جور كردن بدن ها و بعد گلاب پاشی و در مشمع قرار دادن آن ها بودند. زمان، زمان عملیات بود و سرشان حسابی شلوغ. آستین ها را بالا زدیم و گوشۀ كار را گرفتیم تا كارمان انجام بشود كمكی هم كرده باشیم. پیرمردی كه كارش گلاب زدن بود، برای این كه ما را تشویق كرده باشد، همچنان كه مشغول خوش بو كردن بدن های مطهر بود گفت:«آفرین آفرین پسرهای خوب، اگه با من دوست باشید به موقع اش به شما زیاد گلاب می زنم»؛ كه دوستم در جوابش گفت:«خاطرت جمع باشه ما بدنی نخواهیم داشت كه گلاب زیاد بزنی یا كم، دوست باشی یا نباشی، دوستم كه قرار مفقودالاثر باشد، منم كه بادمجون بم هستم هر چی بهم بخوره كمونه می كنه و می خوره به دیگرون و در نتیجه خودم هم می تونم گلاب بزنم! شما یه فكری برای خودت بكن حاجی گلاب كه اگه شهید بشی هیچ كس نیست كه تو رو خوش بو كنه».