الهی با والمری محشور بشوی

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
از بچه های گردان تخریب بود كه به گردان ما مأمور شده بود. خیلی ریزه میزه و تر و فرز بود. مثل بچه ها یك لحظه آرام نداشت و مورچه می گرفت دعوا می انداخت، بند پوتین بچه ها را یواشكی به هم گره می زد، شب می رفت بیرون سنگر صدای حیوانات درنده از […]
از بچه های گردان تخریب بود كه به گردان ما مأمور شده بود. خیلی ریزه میزه و تر و فرز بود. مثل بچه ها یك لحظه آرام نداشت و مورچه می گرفت دعوا می انداخت، بند پوتین بچه ها را یواشكی به هم گره می زد، شب می رفت بیرون سنگر صدای حیوانات درنده از خودش در می آورد، وقتی با كسی غدا می خورد كه می دانست غذای كم نمك می خورد گاهی آنقدر نمك به غذا می زد كه او می رفت كنار و خودش همۀ غذا را می خورد، صبح كه زودتر از همه از خواب بیدار می شد داخل چادر می ایستاد با صدای بلند اذان گفتن و همه را هراسان بیدار می كرد و از این قبیل كارها. جالب بود كه كم تر كاری را هم دوبار انجام می داد تا مبادا برای بچه ها تجربه بشود و ترفندهایش را بی اثر. تنها كسی كه گاهی وقت ها اذیت می شد نفرینش می كرد، پیرمرد دسته بود كه خیلی جدی می گفت:«الهی با والمری (مین ضد نفر) محشور بشی، نكن»