التماس سه آ

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
روحانی بسیار نازك و سلیم القلبی داشتیم. بندۀ خدا حرف می زدی اشك می ریخت. عازم عملیات كربلای ٥ بودیم. موقع حلالیت طلبیدن با حاجی شانه به شانه كه شدیم شروع كرد با صدای بلند گریستن. شیطنتم گل كرد، با خود فكر كردم یك خُرده حاجی را این روز آخری اذیت كنم. اول با لحن […]
روحانی بسیار نازك و سلیم القلبی داشتیم. بندۀ خدا حرف می زدی اشك می ریخت. عازم عملیات كربلای ٥ بودیم. موقع حلالیت طلبیدن با حاجی شانه به شانه كه شدیم شروع كرد با صدای بلند گریستن. شیطنتم گل كرد، با خود فكر كردم یك خُرده حاجی را این روز آخری اذیت كنم. اول با لحن سوزناك و گریه آوری گفتم:«حاج آقا» كه اصلاَ منتظر نشد من بقیه اش را بگویم، بلند بلند گریست، بار دوم گفتم:«حاج آقا از همه التماس دعا»، دوباره حاجی بهم ریخت و مرا در بغل گرفت. در این جا من از فرصت استفاده كردم و آهسته در گوشش گفتم:«ولی از شما التماس سه آ دارم». با همان حالت حزن و بغض گفت:«بابا، حالا چه وقت شوخی كردن است».