آچار مسلح

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
نزدیك خط دشمن بودیم، قایقی آمد و تعدادی عراقی را پیاده كرد. به یكی از بچه ها كه به زبان عربی تسلط داشت گفتم بگوید تسلیم شوند. آچاری را كه در دستم بود پشت سر یكی از آن ها قرار دادم او هم كه فكر كرد كلت روی سرش گرفته ام! به عربی فریاد می […]
نزدیك خط دشمن بودیم، قایقی آمد و تعدادی عراقی را پیاده كرد. به یكی از بچه ها كه به زبان عربی تسلط داشت گفتم بگوید تسلیم شوند. آچاری را كه در دستم بود پشت سر یكی از آن ها قرار دادم او هم كه فكر كرد كلت روی سرش گرفته ام! به عربی فریاد می زد:“ پیاده شوید وگرنه مرا می كشد“. همه پیاده شدند. با كمك بچه ها آن ها را خلع سلاح و به عقب منتقل كردیم. جالب این كه آن كه با آچار خلع سلاحش كرده بودیم افسر بود. این كار موجب تقویت روحیۀ بچه های گردان شد.