آقا آقا

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
تازه رسیده بودیم سپاه مریوان. آن جا خیلی خشم شب می زدند. شبی كه رسام و منور زده بودند آمدیم بیرون تماشا. از سنگری كه در همسایگی ما بود صدای صلوات می آمد. از همشهری های آموزش ندیدۀ خودمان بود. چشم به آسمان دوخته بود و پی در پی صلوات می فرستاد و می گفت:«آقا […]
تازه رسیده بودیم سپاه مریوان. آن جا خیلی خشم شب می زدند. شبی كه رسام و منور زده بودند آمدیم بیرون تماشا. از سنگری كه در همسایگی ما بود صدای صلوات می آمد. از همشهری های آموزش ندیدۀ خودمان بود. چشم به آسمان دوخته بود و پی در پی صلوات می فرستاد و می گفت:«آقا آقا»، بندۀ خدا فكر می كرد نور امامزاده هاست.