آر.پی.جی بدهم

تاریخ انتشار : دسامبر 24, 2020
كسی جرأت نداشت كمی جدی صحبت كند؛ از كسی چیزی را بازخواست كند یا پای حساب و كتاب را وسط بكشد. همین كه می دید دو نفر رو به روی هم قرار گرفته اند و یك خرده بفهمی نفهمی وضع حرف زدنشان غیرعادی است و لحن گفت و گویشان با بقیه و همیشه توفیر دارد. […]
كسی جرأت نداشت كمی جدی صحبت كند؛ از كسی چیزی را بازخواست كند یا پای حساب و كتاب را وسط بكشد. همین كه می دید دو نفر رو به روی هم قرار گرفته اند و یك خرده بفهمی نفهمی وضع حرف زدنشان غیرعادی است و لحن گفت و گویشان با بقیه و همیشه توفیر دارد. هر چقدر هم با هم دوست بودن و می دانستند كه هیچ چیز خاصی نیست، فوری می رفت نزدیك و حرفشان را قطع می كرد كه:«آر.پی.جی. بدم؟» «تیربار بیاورم؟» بعضی وقت ها هم به جای گفتن این عبارات اگر اسلحه دم دستش بود بر می داشت و یكی در دست اولی می گذاشت و یكی در دست دومی و اگر سلاح، آر.پی.جی بود و بچه ها ایستاده منازعه می كردند، از پشت سر می چسبید به پاهای كسی كه آر.پی.جی به دستش داده بود؛ یعنی من كمك آر.پی.جی. زن هستم! یا موشكش را آماده می كرد و می خواست آن را ببندد به قبضه، كه شخص می گفت:« ول كن بابا؛ لا اله الله، اذیت نكن بذار حرفمون را بزنیم» و او كار خودش را می كرد.