مشخصات شهید

شهيد منصور باصري

24
نام منصور
نام خانوادگی باصری
نام پدر امیر
تاربخ تولد 1355
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1367
محل شهادت اروند
مسئولیت
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد منصور باصري


    شهيد منصور باصري فرزند امير در سال 1335 در محله همت‌آباد شهر شهيدان شاهد اصفهان در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشود . وي در همان اوان كودكي فردي متعهد و با اخلاص بود . شهيد باصري به دليل فقر مادي فقط تا كلاس سوم ابتدايي موفق به ادامه تحصيل گرديد و پس از آن ، جهت امرار معاش زندگي خود و مادرش و ديگر برادرانش مشغول به كار شد آن هم با ماشين هاي سنگين در شغل شريف رانندگي . او در طول زندگي خود با ظلم و ستم فاسدان طاغوت (رژيم محمد رضا پهلوي) دست و پنجه نرم مي كرد و در زادگاهش (همت آباد) در درگيري ها و تظاهرات كه بر عليه رژيم منحوس گذشته شكل مي گرفت پيشقدم بود و به جوانان آگاهي مي داد و اهالي محله را بر عليه ساواك شاه تحريك مي نمود و از دوستداران با وفا به روحانيت بود و غالبا‍‍‍‌‌ً در مواقع گوناگون با آنها به سر مي برد و كسب فيض مي كرد .

    شهيد باصري در سن 16 سالگي ازدواج كرد آن هم به اين نيت كه به سفارش پيامبر اكرم (ص) جامه عمل بپوشاند  كه ثمره اين ازدواج 2 دختر و 2 پسر است . او براي چندين بار عازم كربلاي ايران شد و در آخرين مرحله با كاروان سپاهيان امام حسين عازم جبهه گرديد و حسين وار مقاومت كرد و بعد از رشادت هاي  كم نظير خود توسط  بعثيون كافر با تير مستقيم دشمن از ناحيه سر مجروح و خون پاكش پهنه دشت كربلاي جنوب را  آبياري نمود و با خون پاك خود كلمه لااله الا الله و محمد رسول الله را ترسيم نمود و اين انقلاب عزيز و اين دين ناب محمدي را بيمه كرد .

    يادش گرامي و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    وصيت نامه  نامه شهيد منصور باصري 

    بسم رب الشهدا و الصديقين

    و قاتلوهم حتي لا تكونوا  فتنه

    به نام الله  ، معبود عاشقان به او پيوسته و با سلام بر تمامي مظلومان تاريخ از صدر تا كنون و با سلام بر امام بزرگوارمان كه پرچم توحيد در ايران به احتراز در آورد و با سلام به ارواح طيبه شهدا اسلام و سلام بر امت  شهيد پرور .

    اينجانب منصور باصري فرزند امير به شماره شناسنامه 29727  صادره از اصفهان  به سال 1335 كه اكنون جهت ياري اسلام عزيز و ادامه دادن راه خونين هيئت شهداي اسلام آگاهانه و با ديده اي باز و روشن راه خود را پيدا كرده و عازم جبهه ها مي شوم تا شايد بتوانم دين خود را نسبت به اسلام  و مسلمين ادا نمايم . بنده به عنوان يك فرد  مسلمان و پيرو خط امام ، به همه جوانان عزيز وصيت مي كنم كه به جبهه ها برويد كه بهترين  محل براي خودسازي است . شمابه جبهه ها به خاطر شهادت نرويد ، شهادت هدف ما نيست ، جهاد مسئله اصلي ماست . ملت عزيز قدر اين بسيجي ها را بدانيد كه پايه هاي اصلي انقلاب و جنگ هستند در مسير ولايت فقيه باشيد و امام را تنها  نگذاريد  كه او سكان دار اين جامعه  اسلامي است قدر مسئولين مملكتي را بدانيد هي نق نزنيد و نگوييد فلان جنس نيست ، چقدر گراني است ، و غيره . سختي ها را تحمل كنيد كه در پس هر طوفاني آسايش است.

    هان اي مردم دل به دنيا نبنديد كه دنيا به هيچ كس وفا نمي كند . و تو اي مادر مهربانم كه در بزرگ كردن و راهنمايي من زحمات زيادي را متحمل شدي و براي من به جاي پدري مهربان بودي . هر چند نتوانستم زحمات شما را جبران نمايم ولي عاجزانه از  تو مي خواهم كه مرا به بزرگواري خودت ببخشيد و همچون ديگر مادران شهدا صبر را پيشه كني و در شهادت من ناراحتي نكن زيرا تو در فراق برادرام محمود دل سوخته اي . سخني هم با برادران و خواهرانم دارم كه راه مرا به هر نحوي كه ممكن  است ادامه دهيد و هميشه پشتيبان امام و انقلاب بوده و صحنه هاي انقلاب خالي نكنيد و در پايان زهرا ، اسماعيل ، مريم و ابراهيم بسيار زياد سلام مي رسانم و از راهي دور روي همه آن ها را مي بوسم و اگر خداوند مرا لايق دانست به فيض شهادت نايل آيم . مادر و مادر فرزندانم قيم آنها مي باشند و فرزندانم امانتي هستند از من به پيش شما ، شما حال خود مي دانيد و خداي خود ، كه فرزندانم آن طور تربيت كنيد كه اسلام مي خواهد.

     

    صحراي خطر گام مرا مي خواند

    صهباي سحر جام مرا مي خواند

    وقت به خون رفتن است هان گوش كنيد

    از عرش كسي نام مرا مي خواند

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي

    خميني را نگهدار

    از عمر  ما بكاه و به عمر او بيفزا

    منصور باصري

    بنياد شهيد انقلاب اسلامي شهرستان تنگستان (اهرم)

    خانواده شهيد

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
     

    خاطراتي از همرزم و برادر  شهيد

    در سال 1367 هر دو جبهه جنوب منطقه آبادان بوديم به تازگي نيروهاي خودي از فاو عقب نشيني كرده بودند ما در گسبه مستقر بوديم سنگر من با سنگر برادرم منصور فاصله داشت حدود 300 متر از هم فاصله داشتيم عصر بود من جهت ديدن برادرم منصور رفتم نزد ايشان او دوشيكا كار مي كرد و امان از عراقي ها گرفته بود تا عراقي ها شب كه منصور با دوشيكا مزاحمشان شده بود او را با دوربين مادون قرمز  يا به هر طريق ممكن شناسايي كرده اند . پل ما بين فاو و گسيه تخريب شده بود  منصور قسمت پل منتهي به خاك خودمان بود . عراقي ها با قناسه كه اسلحه اي است دوربين دار صبح ساعت 8 تيربه سر منصور  زدند و به سر منصور. من در سنگر زيرين بودم چون دوشيكا بالاي سنگر بود يكباره صدايي  شنيدم رفتم  تا منصور افتاده او را در بغل گرفتم . فرماندهان ديدند من ناراحت  هستم مرا دلداري دادند و مرا بردند سنگر فرماندهي به من گفتند تو بهتر است همين جا استراحت كني . چند روزي در منطقه من استراحت كردم و منصور هم برده شد سرخانه بيمارستان. بعد من برگشتم منزل كه آن زمان منزلمان اهرم بود . اما به مادرم نگفتم از لحاظ نظامي و سياسي و اجتماعي درست نيست كه اين خبر را من بگويم . لذا چند روزي صبر كردم تا اينكه چند نفر از فرماندهان كه در منطقه بودند آمدند منزل ما و خبر را به مادرم گفتند .

    منصور برادر بزرگتر ما بود به ما احترام مي گذاشت ما هم زياد به او احترام مي گذاشتيم هميشه سعي مي كرد ، چنانچه موردي هست به ما  در موقع لازم تذكر و ياد آوري مي كرد . ما هم به تو صيه هاي او گوش مي كرديم . او فردي متدين و با اخلاق اسلامي بود او اهل نماز و ارتباط با خدا بود . به ما مي گفت سعي كنيد با مردم خوب باشيد و هركس را به جاي خود و در حد خود احترام كنيد .

    عليرضا باصري

     

    خاطراتي از مادر شهيد

    فرزندم منصور در اصفهان زندگي مي كرد . او همسر و دو دختر و دو پسر دارد كه الآن بزرگ شده اند . از خاطراتي كه من از او دارم اين است كه يك سال قبل از شهادت يك روز براي ديدنمان به اهرم آمدند تا عكسي دارد گفت مادر اين عكس به عنوان يادبودي پيشتان باشد . گفتم مادر من بايد عكس بدهم براي شما براي يادبودي . گفت فرقي نمي كند چه اشكال دارد عكس من نزد شما يادبود باشد .

    هميشه از اصفهان به اهرم مي آمد براي ديدن من و برادرانش. تا اينكه سال 67 آمد به ديدن من . يك روز در منزلمان با خواهرم كه خاله او باشد نشسته بوديم داشتيم قليان مي كشيديم . او گفت اين آخرين قلياني است كه با شما مي كشم و شما نزد من قليان مي كشيد . گفتيم خدا نكند تو چرا اين حرفها را مي زني گفت من مي خواهم بروم جبهه و احتمال زياد دارد شهيد شوم و مرا حلال كنيد. من گفتم حلال زندگيت باشد انشا،الله. و او با برادرش عليرضا از طريق بسيج اهرم رفتند جبهه . مدت كمي گذشت ديدم عليرضا برگشت چند شب قبل هم من خواب وحشتناك ديده بودم و احتمال مي دادم براي بچه ها خطري پيش آيد . به همين خاطر خيلي نگران بودم انگار منتظر حادثه اي بودم وقتي عليرضا از جبهه بر گشت به او گفتم خيلي زود آمدي نكند منصور كشته شده؟ گفت نه . تا او نمي خواهد به من بگويد كه واقعاً منصور كشته شده . بعد از چند روز چند نفر از فرماندهان سپاه و بسيج به نام آقاي صابري و زارعي و چند نفر از اهرم به نام هاي عبدالحسين گرامي و سيد محمد تقي هاشمي آمدند منزل ما و خبر را به ما گفتند . من فقط خداي را شكر كردم و از خدا طلب صبر كردم و جسد مطهر او را از بنياد شهيد  اهرم كه وسط شهر اهرم بود تا بهشت اكبر اهرم  تشيع كردند. البته شغل اصلي منصور راننده ماشين هاي سنگين مثل تريلي كمر شكن بود.

     

     

    سجاياي اخلاقي شهيد

    شهيد منصور باصري فردي متعهد ، با اخلاق و با غيرت ، عزت زيست و با عزتمندي به سراغ شهادت در راه دوست رفت و آن را در آغوش كشيده و جانانه با ديو صفتان  كه در طول تاريخ با غيرتمندان و مردان با عزت در ستيزند به نبرد پرداخت و تا پاي جان استقامت كرد و خون پاك خود را به پاي درخت اسلاميت و انسانيت جاري كرد تا دين فطرت كه همان اسلام ناب محمدي است تناور شده به ثمر بنشيند .

    آري ! باصري بصيرت ديني داشت او با چشم دل به سخنان رهبرش ، پير مرادش و امامش توجه داشت و با تمام وجود آن را درك كرد و همين درك و بصيرت او را به جهاد و تلاش واداشت و او را زنده ابدي كرد و شهيد زنده هميشه تاريخ گرديد . شهيد منصور ساده مي زيست و ساده مي پوشيدو در عمل اخلاص و در گفتار صداقت داشت همه اين صفات كريمه را از مكتبش اسلام گرفته بود .

    آري ! او شاگرد محرم و عاشورا و  درس گرفته از شهداي كربلا و زمان فراگيري درس را از  زماني كه در دامان مادر پاك دامنش بود فرا گرفته بود آن زماني كه مادر او را در آغوش گرفته و در مجلس عزاي حسين (ع) شركت مي كرد و نتيجه آن شد كه شهيد منصور چه در دوران نو جواني و چه جواني هيچوقت در راه حفظ و حراست از آرمان هاي مقدس اسلام  آرام و قرار نداشت در زمان حكومت ستم شاهي پهلوي در شهر اصفهان همرا با ديگر جوانان اصفهاني عليه رژيم سفاك پهلوي مبارزه اي بي امان داشت و در دوران جواني هم به منظور حفظ و حراست از حكومت نو پاي كريمه جمهوري اسلامي به مبارزه خود با دشمنان قسم خورده اين مرز و بوم به مبارزه خود ادامه داد و به جبهه هاي حق عليه باطل عزيمت مي كند تا بتواند دين خود را به اسلام و حفظ نظام اسلامي ادا نمايد اما ديو صفتان تجاوز گر بي منطق و زورگو  و مزدور بعثي عراق او را از ناحيه سر مورد هدف قرار داده و به شهادت مي رساند .

    اما همه تجاوز گران و ظالمان به دين اسلام انقلاب اسلامي بدانند منصور باصري و باصري‌ها زنده اند و راه آنها تا ابد ادامه خواهد داشت .

     

     

    مگو دريغ شهيد

    چون جغد مگو دريغ بر خاك شهيد

    بس كن سخن از سينه ي صد چاك شهيد

    در هودج نور رفت تا بزم مليك                                                                  از دامن خاك پيكر پاك شهيد

     

    تكرار حماسه

    هين رجعت خيبر و حنين را نگريد                                                            تكرار حماسه ي حسين را نگريد

    پيروز شده است خون به شمشير امروز                                                       اين معجزه ي پير خمين را نگريد

     

    قبله انتخاب

    در چشمه نور شستتشو كرد شهيد                                                              بر قبله ي انتخاب، رو كرد شهيد

    آن گاه نماز عشق را قامت بست

    پس سجده به خاك كوي او كرد شهيد

     

    با هزار حنجره سبز از عشق

    آن سوي مرزهاي از خود گذشتن

    از كوچه هاي مهبط وحي

    بر خاك خاستگاه كبير مي گذشتند

    با صلابت كوهي در گام هايشان

    با قواره دست ها

    تا نهايت معراج

    كه خروش عاصي درياها بود ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید