مشخصات شهید

شهید نعمت الله بریدانی

59
نام نعمت الله
نام خانوادگی بريداني
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1349/01/01
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره سهيل
مسئولیت تك تيرانداز
نوع عضویت پاسدار وظيفه
شغل پاسدار وظيفه
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  •  نامش نعمت الله بريداني است و در سال 1346 در روستاي آبطويل در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود . پدر و مادرش اهل ديانت و تقوا بودند و با همين روش او را تربيت نمودند . نعمت ا… تحصيلات ابتدايي خود را با موفقيت به پايان رساند و وارد مقطع راهنمايي شد و پس از دو سال به دلايل مختلف درس را رها كرد و به كار و تحصيل معاش پرداخت .

    او از همان نوجواني با نماز و نيايش مأنوس بود و با علاقه و شور نماز مي‌خواند به نماز اول وقت اهتمام ويژه اي داشت و به همين دليل به ساير اعضاء خانواده توصيه مي‌نمود كه قبل از اذان در مسجد حاضر باشند تا نماز را به جماعت بخوانند. او ارادت خاصي به ائمه اطهار داشت، بويژه به حضرت ابا عبدا… الحسين (ع) و هميشه مي‌گفت :« من مسافر كربلايم» و بزرگترين آرزويش زيارت قبر آقا امام حسين (ع) بود.

    همزمان با كار و تلاش ضمن فراگيري قرآن و شركت در مجالس مذهبي بويژه نمازهاي جماعت به تزكية روح مي‌پرداخت و در كنار فعاليت و تأمين هزينه زندگي خود و خانواده به ورزش فوتبال نيز علاقمند بود و در اوقات فراغت به اين ورزش مي‌پرداخت . نعمت الله احترام خاصي براي والدين قائل بود و تواضع و فروتني اش بويژه در برابر پدر و مادر ، همه را به سوي او جذب مي‌كرد . اين ويژگيها در كنار شجاعت و شهامت از او فردي جذاب و دوست داشتني ساخته بود .ايشان دوش به دوش ساير همسالان خود در متن فعاليت هاي پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي‌قرار گرفت و با شور انقلابي كه داشت در پيروزي آن سهيم گشت و به دليل عشق و علاقه اي كه به امام و انقلاب داشت در سال 64 با عنوان بسيجي به مدت سه ماه عازم منطقه فاو شد و 10 الي 15 روز پس از برگشت از منطقه به سربازي رفت. ايشان  هر چند كه به سن قانوني نظام وظيفه نرسيده بود، اما داوطلبانه به جبهه رفت . او در جواب مادرش كه به او گفته بود : « صبر كن تا وقت سربازي فرا برسد » مي‌گويد : «مي‌ترسم جنگ تمام شود و من موفق به رفتن به جبهه نشوم!»

    نعمت الله سرانجام در عمليات كربلاي 4 در جزيره « ام الرصاص» بر اثر اصابت گلوله به درجة رفيع شهادت نائل آمد و با گذشت 40 روز از تاريخ شهادت ايشان و پس از جستجوهاي فراوان در ساير مناطق عملياتي جهت يافتن جسد او ، بالاخره شهيد به خواب مادرش آمد و مكان دقيق پيكر خود را به او اطلاع داد. مادرش در اين باره مي‌گويد :« نعمت ا… به خوابم آمد و گفت، مادر دنبال من نگرديد . من لب دريا ، كنار بيشه ها هستم . و سرم به طرف شمال است و شهيد شده ام . از خواب كه بيدار شدم جريان را به برادرانش گفتم . و آنها شهيد را در همان مكاني كه گفته بود و به همان حالت پيدا كردند.» ادامه مطلب
    « ان اللهَ يْحِبْ الَّذِينُ يْقاتِلونُ فِي سبيله َصفّاً كانهْم بْنيانْ مُرصُوصٌ »

    قرآن كريم ، سوره ي صف(4)

    با درود و سلام فراوان بر امام زمان (عج) و نايب بر حقش خميني بت شكن و سلام و درود به رزمندگان اسلام در جبهه حق عليه باطل و با سلام و درود بر شهيدان گلگون كفن انقلاب اسلامي‌و درود فراوان بر خانواده هاي معظم شهيدان ، معلولين و مجروحين . اكنون كه در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي‌باشم مي‌خواستم چند سطري از خود به يادگار گذاشته  باشم .

    برادران عزيزم! پيروزي كامل نهضت ما تنها در پيروي از فرامين امام امت و دنباله روي از روحانيت متعهد و مبارزي است كه رسالت انقلاب را بر دوش   دارند . بايد بگويم كه در اين انقلاب به خون نيازمند است و بايد براي حفظ اسلام و قرآن از بالاترين متاع خودمان يعني جانمان بگذاريم و جان را تقديم آن كسي كنيم كه ما را از نيستي به هستي آورد . برادران عزيز! از امام جدا نشويد كه رمز پيروزي ما تنها اين است كه امام عزيزمان را ياري كنيم .

    مادر عزيزم ! اگر در طول زندگي نتوانستم براي شما فرزند خوبي باشم بايد مرا ببخشيد و مرا حلال كنيد.  مادر مهربانم!  اگر همراه ديگر همرزمانم موفق به آمدن به منزل نشدم از همه شما خانوادة عزيزم پوزش مي‌طلبم.  زيرا تصميم دارم به زيارت كربلا بروم و همان طور كه خود مي‌دانيد،  كربلا رفتن بس ماجرا دارد . از تو مادر عزيزم و خواهرانم و همه مادران شهيد پرور ايران مي‌خواهم كه در سوگ عزيز خود در ميان عامه گريه و زاري نكنيد،  زيرا ممكن است كه در اين رهگذر دشمنان ايران خوشحال شوند. همچنين از برادرانم مي‌خواهم كه در اگر راه زيارت كربلا جان خود باختم،  راهم را ادامه دهيد و پرچم خونين مرا بر دوش بگيرند و به نداي «هل من ناصر» امام پاسخ مثبت گويند. در پايان، مادر عزيز!  احتمال اينكه من زنده بمانم  خيلي كم است و بدان كه در روز قيامت نزد حضرت زهرا (س) رو سفيد و مفتخر خواهي بود؛  زيرا تو  مانند او مادر شهيد هستي. مادر مهربانم ! زماني كه عازم جبهه شدم از همه اقوام و خويشان خداحافظي نموده بودم،  ولي موفق نشدم كه از دو برادر كوچكم روح الله و ياسين خداحافظي و روي آنان ببوسم و اين مرا رنج مي‌دهد. خواهش مي كنم كه بجاي من صورت آنها را ببوس تا اينكه راحت تر به مسافرت كربلا بروم. به ايشان بگوييد كه ديدار ما قيامت خواهد بود . مادر عزيزم سلام مرا به باقر برسان و بگو :« باقر جان!  نعمت الله رفت كربلا و مي‌گويد كه تو نمي‌خواهي بيايي زيارت كربلاي حسين (ع) ؟ سعي كن از زائرين حرم مولايمان حسين (ع) عقب نماني!» . خدايا تو را به عظمت پيامبرت و اوليائت ، امام امت را طول عمر و سلامتي كامل عنايت بفرما و توطئه هاي منافقين و ابر جنايتكاران را به خودشان برگردان . « اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تغر بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله »   

                                                                 « والسلام » ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    شهيد از زبان خواهرش

    نعمت ا… با همه ي ما  رابطه صميمي ‌و دوستانه اي داشت، بخصوص انس و علاقه اي خاص به برادرش محسن داشت. او بسيار آرام و خوش خلق بود و توصيه اي كه هميشه به من مي‌كرد اين بود كه حجابم را حفظ كنم. هيچ وقت نماز اول وقت را ترك نمي‌كرد و به نماز جماعت بسيار اهميت مي‌داد. او سعي داشت هميشه قبل از اذان در مسجد باشد و نمازش را به وفت بخواند. نعمت ا… مطالعه را خيلي دوست داشت؛ به خصوص مطالعه كتب مذهبي را ، تا آنجا كه با انتشارات قم اشتراك كارتي داشت  و مرتباً از آنجا برايش كتاب مي‌فرستادند .

    او كارهاي خطاطي و نقاشي را هم انجام مي‌داد  و تصاوير بسياري از امام خميني (ره) كشيده بود . نعمت الله ارادت خاصي به اهل بيت (ع) به خصوص به آقا امام حسين (ع) و آاقا زمان (عج)داشت. يك روز راديو روشن بود و يكي از مداحان در حال خواندن نوحه بود؛ تا اينكه به جايي رسيد كه مي‌گفت : «چه كسي عاشق امام زمان (عج) است ؟» شهيد در آن موقع كه سرگرم كار كردن بود، ناخودآگاه بلند شد و گفت : «من ! من عاشقم !» كه همه به ايشان نگاه كرديم و در آن هنگام حالت عجيبي به من دست داد و احساس كردم كه با آن همه شيدايي، مسافر شهادت است .

    چند مدت قبل از شهادت برادرم ، وقتي در راديو با خانواده شهيدان مصاحبه مي‌شد، به دنبال اين بودم كه رفتار و كردار شهداي آنها چگونه بوده كه به اين درجه والا رسيده اند؛ از همان موقع بود كه برادرم را شناختم و احساس كردم كه او هم رفتني است و در بين ما ماندگار نيست !

    شهيد از زبان مادر

    نعمت ا… بچه كه بود، ما كشاورزي مي‌كرديم و او را با خودمان به زمين مي‌برديم. در آن آفتاب و شدت گرما،  بچه ام شش ماه مريض شد! من براي شفاي او متوسل به شاهزاده ابراهيم شدم و او شفا گرفت او شربت شهادت را عاشقانه نوشيد تا در افق سرخ، حضرت دوست را ديدار كند.  او رفت تا ما عشق را در روزمرگي ها گم نكنيم . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید