مشخصات شهید

شهید نصرالله واحد

49
نام نصرالله
نام خانوادگی واحد
نام پدر محمد جعفر
تاربخ تولد 1342
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1363/4/18
محل شهادت خرمشهر
مسئولیت سرباز وظیفه
نوع عضویت سرباز وظیفه
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • زندگی نامه شهید :

    شهيد سعيد، نصرا... واحد در آذر ماه سال 1342 در شهر شهيد پرور برازجان در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود.دوران تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان خضر،و دوره راهنمايي خود را در مدرسه شهيد نواب صفوي،ودوره نظري را در دبيرستان مرحوم طالقاني،با موفقيت گذراند.او كه خدمت به اسلام و مملكت اسلامي را از وظايف خود مي دانست،پس از اخذ ديپلم،خدمت در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل را برگزيد.ابتدا در هلال احمر برازجان ثبت نام نمود.و آموزش امدادگري را فرا گرفت،و جهت مداواي مجروحين راهي نبرد با صداميان گشت. پس از مدتي خدمت مراجعت نمود.و سپس جهت خدمت مقدس سربازي به تهران رفت.پس از دوره آموزشي به شهر خون و مقاومت،دزفول قهرمان انتقال يافت.در آنجا داوطلب خدمت در جبهه غرب(كرند)گشت.پس از مدتي انجام وظيفه راهي جبهة خونين شهر گشت،كه بقيه جهاد مقدسش  و خدمت سربازيش را در آنجا سپري نمايد.بيست روز مانده به پايان خدمت سربازيش روح سبكبال او در بستر جانش آرام نگرفت،و سرانجام جهان فاني را وداع گفته و سراي باقي وجنت خدا را برگزيد و غروب روز 18/4/63 به لقاء محبوب و معشوق پيوست.زندگي نامه او را كه سراسر خاطره و عشق به دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا بود،با اين قسمت به پايان مي بريم.او در تمام نامه هايي كه به مادرش مي نوشت هميشه مادر را دلداري مي داد و مي گفت:«مادر ناراحت نباش زيرا من زماني به خانه مي آيم كه پوزه صدام كثيف كافر را چنان به خاك بمالم،كه ديگر هوس تجاوز به اسلام و ميهن اسلاميم نكند.»

     

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خواهر شهيد:

    برادرم در خانه واجتماع فردي متين و مؤدب وانقلابي بود.نماز را به موقع مي خواند.و هميشه آياتي از قرآن را با خود زمزمه مي كرد.هيچ گاه روزه اش را ترك نمي كرد.برادرم به طور داوطلب در سن هفده سالگي،عازم جبهه شد.عاشق جبهه بود.با توجه به اين كه برادرم به عنوان سرپرست خانه ما بود،اين موضوع مانع از رفتن ايشان به جبهه نشد.در دوران جنگ برايمان نامه مي نوشت و ما را به صبر و بردباري تشويق مي كرد.برادر بزرگوارم در تاريخ 18/4/63 به شهادت رسيد. خبر شهادت ايشان را يكي از همرزمانش به ما رسانيد.چهار روز بعد از شهادت مراسم تشييع جنازه برگزار شد.در ارتباط با نحوه شهادت برادرم يكي از همرزمانش اين چنين تعريف مي كرد:«در يكي از عمليات ها نصرالله در خارج از سنگر مشغول جنگيدن با دشمن بعثي بود من به ايشان گفتم:نصرالله! بيا داخل سنگر. شهيد بزرگوار فرمودند:انسان يك بار به دنيا مي آيد،و يك بار هم از دنيا مي رود، پس چه بهتر كه در اين راه شهيد شوم.در اين هنگام انفجاري رخ داد،و نصرالله بر اثر آتش گلوله به شهادت رسيد.برادرم بر اثر آتش گلوله كاملاً سوخته بود طوري كه به درستي قابل تشخيص نبود.در ارتباط با وصيت نامه،دو سطر اول وصيت نامه برادرم اين چنين آغاز مي شود:«اي خوشا با فرق خونين در لقاي يار رفتن سر جدا،پيكر جدا در محفل دلدار رفتن.» برادرم توصيه مي كرد كه حجاب اسلامي را رعايت كنيم.در ارتباط با نماز جمعه و روزه تأكيد خاصي داشتند و در ارتباط با حق الناس خيلي رعايت مي نمود . از مسئولين خواهش مي كنم كه همكاري بيشتري با خانواده شهداء داشته باشند.

     

    مصاحبه با خواهر شهيد:

    از روحيات و خلقيات شهيد براي ما بگوييد؟

    خواهرشهيد:

    شهيد فرد خيلي خوبي بودند ايشان داوطلبانه به جبهه رفتند وقتي كه جنگ شروع شد سن زيادي نداشتند.وقتي ايشان در جبهه بودند مادرم در خانه تنها بود و زماني كه به مرخصي آمد مادرم به نصرالله گفت:من كه در خانه تنها هستم تو لااقل پيش من بمان تا تنها نباشم.ايشان در جواب مادرم گفتند:مادر جان من مي خواهم پيش خدا بروم و نمي توانم در شهر بمانم.مادرم هر چه اصرار كردند اما ايشان نپذيرفت و به جبهه رفت و در حالي كه 15 روز به اتمام خدمت سربازيش مانده بود در منطقه شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل گشت.نصرالله را خيلي ها دوست داشتند.از اعضاي خانواده گرفته تا اقوام و خويشاوندان و همسايگان همه و همه ايشان را دوست داشتند.نصرالله هم با همه خوب بود.موقعي كه مي خواست به جبهه برود،همه ما ناراحت بوديم ولي چون داشت براي خدا مي رفت مانع او نشديم.برادرم به خاطر اين كه عشق به جبهه داشت مدرسه اش را ناتمام رها كرد و حتي ديپلمش را نگرفت و داوطلبانه به خدمت سربازي رفت تا شايد از اين طريق بتواند در جبهه نبرد حق عليه باطل رشادت هايي از خود نشان دهد.او هميشه ما را به نماز خواندن در اول وقت و گرفتن روزه سفارش مي كرد،و ما را به رعايت كردن حجاب توصيه مي نمود.او رفتن به ميدان نبرد و جنگيدن با كفار را وظيفه خود مي دانست و مي گفت من منتي بر كسي نمي گذارم بايد براي دفاع از مملكت خويش جهاد كنيم.به من مي گفت:بعد از من هيچ وقت ناراحتي نكنيد و براي من لباس سياه نپوشيد.

     

    آخرين خبر

    يك روز يكي از برادرهايم كه رئيس اداره آگاهي اصفهان بود به نزد ما آمده بود ما هم خوشحال بوديم كه برادرمان به نزدمان آمده است همين موقع بود كه يكي از دوستان شهيد آمد در منزل و گفت كه نصرالله شهيد شده است ما اول باور نكرديم تا زماني كه رئيس بنياد شهيد آقاي طاهري ساعت 12 ظهر آمد و گفت كه نصرالله واحد شهيد شده است.ما اصلاً باورمان نمي شد چون ما داشتيم مقدمات مراسم برگشتن و اتمام خدمت نصرالله را آماده مي كرديم.و مي خواستيم اين سري كه به مرخصي آمد برايش به خواستگاري برويم و از خود مي پرسيديم كه آيا اين واقعيت دارد؟ولي اين مسئله واقعيت داشت و نصرالله واحد همچون كبوتري پركشيد و به آرزويش رسيد.بعد از اين كه يك ماه از شهادت ايشان مي گذشت يك ميز گردي در اتاقش گذاشته بود كه تازه آن را درست كرده بود.من خواب ديدم كه ميز نصرالله يك پارچة سبز رويش است ويك جلدقرآن روي آن گذاشته اند و اين ميز در آسمان قرار داشت و مادرم هم پشت اين ميز نشسته بود. در عالم خواب من با خودم فكر كردم كه مادرم چطور در آسمان پشت ميز نشسته. بعد كه خواب را براي كسي تعريف كردم گفتند كه اين خودش بهشتي است و نشان شهيد است.

     

    داماد شهيد:

    شهيد فردي دوست داشتني بود چرا كه به همه احترام مي گذاشت ما هم ايشان را دوست داشتيم شهيد نصرالله قبل از رسيدن به سن سربازي خودش داوطلبانه به خدمت سربازي رفت وتمام خدمتش هم در كردستان و مناطق جنگي بود و حتي اواخر خدمتش كه ايشان را به بوشهر انتقال دادند باز خود را داوطلبانه جهت اعزام به محل جنگ با كفار معرفي نمود و در حالي كه بيشتر از 15 روز به پايان خدمتش نمانده بود در منطقه شلمچه مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و به همراه چند تن از دوستانش به شهادت رسيد.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید