مشخصات شهید

شهید نصرالله سیامنصوری

108
نام نصرالله
نام خانوادگی سيامنصوري
نام پدر علی
تاربخ تولد 1346/4/3
محل تولد بوشهر - وحدتيه
تاریخ شهادت
محل شهادت عين خوش
مسئولیت 1361/8/7
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن وحدتيه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • زندگینامه شهید

     

    سخن از كسي است كه عاشقانه پاي به اقليم عشق گذاشت و در مدرسه عشق ، الفباي عشق ورزي را آموخت . سخن از كسي است كه با اخلاص و ايمان به دفاع از ميهن اسلامي خويش پرداخت . سخن از دهمين و آخرين فرزند خانواده اي است كه فرزند هفتم خود را نيز در راه ميهن ، تقديم كرده اند .

    « نصرا… سيامنصوري » ، سوم تيرماه سال چهل و شش هجري خورشيدي در خانواده اي پر جمعيت ، مومن و معتقد به احكام الهي در وحدتيه ( بي براء ) ، چشم به جهان خاكي باز كرد . پدرش « علي » او را از همان كودكي به مكتب خانه فرستاد تا با قرآن ، كتاب هدايت بشر ، آشنا گردد . در سن هفت سالگي پاي به كلاس درس گذاشت و تا پايه ي پنجم ابتدايي را با موفقيت طي كرد . بدلايل فقر و ناراحتي كه از ناحيه گوش داشت به همين دوره تحصيل بسنده كرد و به عنوان يكي از نان آوران خانواده به كار و فعاليت پرداخت و در امر كشاورزي و دامداري يار و ياور پدر بود .

    باوزش نسيم معطر انقلاب ، دوشادوش مردم غيور زادگاهش به خيل مبارزان انقلابي پيوست و برخي از دوستانش را كه با اين نعمت بزرگ الهي غريبه بودند ، آشنا كرد و لحظه اي در باورش خللي وارد نشد .

    با شروع جنگ تحميلي و تشكيل بسيج مستضعفين به عضويت بسيج درآمد . او اعتقاد داشت كه حضور در بسيج و فعاليت در آن يك وظيفه شرعي است و همواره تأكيد داشت كه خدمت در راه خدا و انقلاب از وظايف ديني است . چون برادرش « منوچهر » يكي از پاسداران رشيد و غيور به درجه شهادت نايل شده بود ؛ تصميم گرفت راه او را ادامه دهد ؛ هنگامي كه به بسيج برازجان ، مراجعه كرد با اعزام او موافقت نكردند و رضايت پدر را الزامي دانستند . به ناچار شبانه روز ، به پدر التماس مي كرد و از او مي خواست رضايت دهد . بالاخره پدر پير خود را به برازجان برد و مجوز اعزام به جبهه را كسب كرد و با خوشحالي و فهميدگي جهت آموزش نظامي به كازرون اعزام شد . پس از گذشت يك ماه ، راهي جبهه هاي جنوب شد و در تيپ المهدي (عج) و امام سجاد (ع) به مدت سه ماه به مبارزه پرداخت و در عمليات رمضان  در شرق بصره نيز حضوري فعالانه داشت چند روز قبل از شروع عمليات در نامه اي به پدر مي نويسد : « … در بعد ، پدر جان ! امروز تاريخ 20/4/61 اسلحه به من دادند و اسلحه ي من آر پي جي است . همان طور كه برادرم در جبهه ي كردستان به درجه ي شهادت ناتل گرديد بايد من اسلحه ي او را نگذارم بر زمين بيفتد

    و بايد اسلحه ي برادرم را بردارم و راه او را ادامه دهم … »

    پس از بازگشت به آغوش گرم خانواده ، پدر و مادر از او مي خواهند كه ديگر به جبهه نرود ؛ چون دين خودش را ادا كرده و از آن خانواده ، عزيزي نيز تقديم انقلاب گرديده است ؛ ولي او به مادرش مي گويد : « در خواب ديده ام كه سيدي جليل القدر مرا صدا مي زد و مي گفت : « جبهه منتظر توست . يك بار ديگر بيا . » مادر بيشتر اصرار مي ورزد ؛ ولي مؤثر نمي افتد . وقتي كه در ميني بوس نشسته و در حال حركت هستند . دامادشان مرحوم « منصوري فرد » او را بر مي گرداند . بار ديگر بدون خداحافظي ، عاشقانه پا به ميدان نبرد با دشمن مي گذارد . نكته ي جالب اين كه قبل از اعزام ، به بسيج مراجعه مي كند و از دوستش « علي محمد مزارعي »  مبلغ سيصد تومان قرض مي گيرد .

    سرانجام در عمليات بزرگ محرم كه با رمز يا زينب (س) در منطقه ي عين خوش آغاز گرديد ؛ در تاريخ بيست و هفتم آبانماه سال شصت و يك ، شربت سرخ شهادت نوشيد . پس از آن كه پيكر پاكش به زادگاهش تشييع شد ؛ مبلغي كه از دوستش گرفته بود ، هنوز در جيب پيراهنش بود . !

    پدرش ، سال هفتاد و نه دار فاني را وداع گفت و مادرش ، خانم « شرف محمدي » اكنون در سن هشتاد سالگي به سر مي برد و در منزل فرزندش زندگي مي گذراند . ادامه مطلب
    شهيد « نصرا… » وصيت نامه خويش را اينگونه مي نويسد : « انا لله و انا اليه راجعون  . »

    چنانچه بشر ، فقط اين يك آيه را سرلوحه زندگي خود قرار دهد ، شكست نخواهد خورد . براي اين كه مالك اصلي خداست و برگشت ما پس از مرگ به سوي اوست . اينجانب نصرالله سيا منصوري ، هم اكنون كه عازم جبهه ي جنگ عليه باطل هستم وصيت نامه ام را با درود بر منجي عالم بشريت ، مهدي (عج) و با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي و نائب برحق امام زمان و ملت مسلمان ايران خصوصاً ملت قهرمان دشتستان ، آغاز مي كنم . اميدوارم كه هميشه بتوانم به نداي « هل من ناصر ينصرني » حسين زمان پاسخ داده باشم . بعنوان يك سرباز كوچك اسلام ، خدمت برادران عرض مي كنم كه با شعار بدون عمل فريب خود ندهيد . حتي مي توان گفت . نفاق صفتي است كه در شخص بروز كرده و اميدوارم ما فريب اينها را نخوريم .

    در ضمن ، تمنا دارم از پدرم ، چنانچه ، شهادت نصيبم شد ، مرا پهلوي برادرم دفن نمايد و برايم گريه و زاري نكنيد و افتخار بكنيد كه چنين فرزندي را بزرگ كرده ايد و در راه اسلام دو دستي تقديم خدا و اسلام نموده ايد . خواهشمندم از مسلمانان ايران كه امام را تنها نگذاريد . والسلام نصرالله سيا منصوري .

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار وحدتيه
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید