مشخصات شهید

شهید نامدار همعنان فرد

96
نام نامدار
نام خانوادگی همهنان فرد
نام پدر علی
تاربخ تولد 1346/6/30
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/4
محل شهادت ام الرصاص
مسئولیت
نوع عضویت بسیجی
شغل دانش اموز
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندگی نامه شهید :

    شهيد نامدار همعنان فرد فرزند علي در مورخه 30/6/1346 در شهر شهيد پرور برازجان در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود.دوران كودكي خويش را در خانواده مذهبي خويش سپري نمود و بعد از آن وارد دوران مدرسه گرديد.وي تحصيلات دبستان خود را اتمام و به مقطع راهنمايي وارد شد و موفق به اخذ مدرك سيكل شد.دوران شكوهمند انقلاب اسلامي مصادف بود با دوران نوجواني نامدار و او چون ديگر مردم در تظاهرات عليه شاه ملعون و رژيم منحوسش شركت مي نمود.وي بعد از پيروزي انقلاب نيز صحنه را ترك نگفت و چون ديگر عاشقان خميني گوش به فرمان آن امام همام بود ايشان در پايگاه مقاومت مالك اشتر ثبت نام نمود وهميشه در آن پايگاه مقاومت مشغول به فعاليت بود.شبها در مسجد به نگهباني مي پرداخت و روزها در مدرسه به تحصيل مشغول بود.ايشان فردي متعهد ومعتقد به موازين اسلام بود با اين سن كمش هميشه به فكر نماز اول وقت بود و در نماز جمعه و جماعات شركت مي نمود و ديگران را نيز به اين امر دعوت مي كرد.با شروع جنگ تحميلي عراق با اين كه مادر ايشان راضي نبود كه با اين سن كم به جبهه برود ولي نامدار آن قدر از مادر خويش التماس و خواهش نمود تا توانست مادر خويش را راضي به اين امر كند كه به جبهه برود. او بارها به ميدان جنگ حق عليه باطل اعزام گرديد و آخرين بار نيز در تاريخ 8/9/1365 به جبهه رفت و براي انجام عمليات به منطقه عملياتي ام الرصاص اعزام شد تا حماسه بيافريند. وي در مورخه 4/10/1365 درهمين عمليات و در همين منطقه عملياتي به سوي معبود خويش پرواز نمود و در بهشت جنان الهي مسكون گرديد.

      ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد:

    سلام و درود بر منجي عالم بشريت حضرت مهدي موعود و سلام و درود بر ارواح طيبه شهداء و درود خالصانه به رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني و سلام بر تمامي رزمندگان اسلام،در كليه جبهه هاي حق عليه باطل،كه مردانه جان بركف مبارزه مي كنند.و سلام بر تمامي مادران كه جگر گوشه هاي خود را به جبهه حق عليه باطل روانه نمودند.توصيه مي كنم كه طبق آيه شريفه «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءٌ عند ربهم يرزقون»شما مپنداريد كه فرزندانتان و كساني كه در راه خدا مي ميرند جزء مردگانند بلكه آنان زنده هستند و نزد پروردگار خود روزي مي برند.پدران و مادراني كه فرزندان خود را در جهاد مقدس تقديم پيشگاه حضرت حق نموده ايد! هيچ گونه ناراحتي به خود راه ندهيد زيرا شما در ميان اجتماع بشري صاحب كمال و افتخاريد و شما همواره در ميان مردم سربلند زندگي مي كنيد.از شما مي خواهم كه همواره در نمازهاي جمعه و جماعت شركت فعال داشته باشيد و جبهه ها و پشت جبهه ها را گرم نگه داريد و همواره آرزو دارم كه براي رزمندگان اسلام دعا و نيايش را فراموش نكنيد و حافظ دين و قرآن و اسلام باشيد.

    نامدار همعنان فرد

    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مادرشهيد:

    دخترم يك شب در خواب ديد كه نامدار با پيراهني نو و همراه با مردي نوراني نزد ايشان آمد و خيلي خوشحال بود دخترم از او مي پرسد كجا مي خواهي بروي كه لباس نو پوشيده اي؟او در جواب گفت:كه من مي خواهم به جبهه بروم و مي خواهم در عملياتي براي آزاد سازي كربلا شركت كنم.فرداي آن شب كه دخترم اين خواب را ديد، فردي نزد من آمد و به من مژده داد كه سفر كربلاي شما در آمده و خود را براي سفر مهيا كن.من خوشحال از اين مژده فهميدم كه پسرم براي من جواز كربلا را گرفته است.

     

    خواهر شهيد:

    مادرم خيلي جاي خالي او را در خانه احساس مي كند و هميشه به كتابهايش نگاه مي كند.شبي كه پيكر پاك شهيد را به جايگاه نماز جمعه آورده بودند ،به ما هم صبح همان روز خبر دادند. همه اقوام و خويشاوندان به خانه ما آمدند. آن شب ما براي نامدار حجله گرفتيم هركس خانه ما بود تا ساعت 12 الي 1 شب رفتند . ما هم خوابيديم  به جز پدر و مادرم.آن شب كبوتر سفيدي بر بام خانه نشسته، سپس برخاسته روي سر پدر و مادرم چرخي زده بود و حدود15 دقيقه       روبرويشان نشسته بود ،سپس دوباره پر زده بود و بعد از 3 بار چرخيدن در ميان حياط خانه پرواز كرده و رفته بود. پدر مي گفت آن روح نامدار است،كه براي آخرين بار آمده تا با ما وداع كند. روزي كه او را تشييع كرديم هم خوشحال بوديم هم ناراحت. خوشحالي ما به خاطر اين بود كه بعد از پانزده سال انتظار بالاخره نشانه اي از نامدار به دست ما رسيده بود و ناراحتي به خاطر آن كه جاي خالي او را در خانه احساس مي كرديم.در سن 17 سالگي از طرف مدرسه به جبهه اعزام شد.براي اولين بار كه مي خواست به جبهه برود مادرم راضي نبود ولي اين بسيجي دلاور با تلاش و همت توانست مادرم را راضي كند و سن او هم كم بود و فرماندهان اجازه نمي دادند.و با تلاش فراوان توانست سن خود را زيادكند و بالاخره اعزام شود.در سالهاي اول نامه مي نوشت و از سلامتي خود و از چيزهايي كه در جبهه آموخته بود مي گفت. يكي از اين نامه ها پهلوي خواهرم است براي يادگاري نگه داشته است. در جبهه آرپي جي زن بود.انگشت پاي او قطع شده بود.نمي دانم كه به بيمارستان رفته بود يا نه.يكي از همرزمانش به ما گفت زخمي شده بود.خواهرم مي گفت: شبي خوابيده بودم وخيلي آن شب ناراحت بودم يك مرتبه از خواب پريدم، ديدم در اتاق نور عجيبي است و دور عكس نامدار پر از لامپهاي قرمز و سبز هست كه خاموش و روشن مي شوند.چشمانم را به هم زدم گفتم شايد خواب باشم ديدم كه خواب نيستم.خيلي ترسيده بودم و شروع به گريه كردم و چشمانم را بستم صبح كه بيدار شدم ،ديدم هيچ اثري از لامپها نيست.

    برفراز آسمان ها

    زندگي اين دنيا را حياتي طبيعي فرض مي كرد كه ساير جانوران نيز با انسان در آن شريكند اما آدمي را حياتي ديگر است كه حقيقت وهويت انساني او به همان است و آن حياتي معنوي و روحاني است.نامدار هر وقت فرصتي مي يافت قرآن مي خواند به همه ما توصيه مي كرد كه قرآن بخوانيم او هميشه مي گفت: ما نيازمند به قرآن و درك معارف عالي آيات الهي هستيم.نامدار مي گفت شهادت حق ماست من در راه رضاي خدا و براي دفاع از دين وناموس خود مي جنگم واز دين و ناموس خود دفاع مي كنم.شهادت يعني پيروزي خون بر شمشير با مشتهاي گره كرده، با ايمانهاي آهنين، با قلبي آكنده از عشق.آخرين بار وي را در حالي كه يك آرپي جي بر دوش خود گذاشته بود و لنگان لنگان راه مي رفت، ديده بودند. گويا بر اثر اصابت گلوله انگشت پاي وي زخمي شده بود.

    در نامه نوشته بود كه در برابر ابرقدرتها بايستيد. او نوشته بود كه چگونه در مكتب امام حسين(ع) وائمه اطهار (ع) و رهبر عزيزمان جانش را به معبود خويش هديه مي كند.چون مادرم راضي نبود كه به جبهه برود، مي گفت: مادر بگذار جبهه بروم چون صدام و آمريكاي جنايتكار مي آيند و ناموس ما را مي برند و اين براي ما و ملت ما مايه ننگ و شرمندگي است.وي نسبت به بزرگترها با ادب و  بسيار متواضع بود.فردي خوش اخلاق وخوش برخورد بود  و هيچ كس را از خود ناراضي نمي كرد.براي همه احترام خاصي قائل بود و با همه به مهرباني رفتار مي كرد هر وقت مشكلي داشتند به آنها كمك مي كرد اگر خداي نكرده اتفاقي براي خويشاوندان و همسايگان مي افتاد بي درنگ كمك مي كرد.هيچ وقت غيبت نمي كرد هميشه تأكيد داشت كه اخلاق و رفتارمان بايد الهي گونه باشد.گاهي وقتها اگر صحبتهايمان از حد معمولي فراتر و منجر به غيبت مي گشت، فوراً تذكر مي داد وسعي مي كرد به گونه اي رفتار كند كه فردي مفيد براي اجتماع باشد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید