مشخصات شهید

شهید ناصر یزدانپرست

104
نام
نام خانوادگی
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1343
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/9/2
محل شهادت کردستان
مسئولیت سرباز وظیفه
نوع عضویت سرباز وظیفه
شغل -
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگینامه شهید:

    بسم رب الشهداء

    شهيد ناصر يزدانپرست در سال 1343 در خانواده اي مستضغف ولي مسلمان وبا ايمان در برازجان چشم به جهان گشود وزندگي سرشار از شوق اسلامي خود را آغاز نمود در سن شش سالگي راهي دبستان شد ودر مدرسه شهيدد كازروني تا پنجم ابتدايي درس خواند بعداز پايان دوره دبستان راهي مدرسه راهنمايي شهيد محمد منتظري شد وي در تمام مدت تحصيل در مدره يكي از بهترين محصلان به شمار مي رفت وبا اوج گيري انقلاب اسلامي وي همراه با ديگر برادرانش وپدر پزرگوارش محمد هميشه در تظاهرات وپخش اعلاميه هاي روحانيت مبارزو آگه وبسيجح نمودن برادران همسنگرش مبارزات خود را برضد طاغوت گسترش داد وجندين بار مورد تهاجم وحشيانه مزدوران رژيم طاغوت قرار گرفت و شديدا مجروح گرديد با اينكه مزدوران شاهنشاهي وي را شناسايي كرده ب.ودندولي باز هم فعاليت خود را عليه طاغوت ادامه مي داد تا اينكه انقلاب شكوهمند اسلامي به رهبير امام بزرگوار به پيروزي رسيد در حالي كه چند ماهي ديگر به مشوليت وي باقي نمانده بود داوطلبانه وبا شوق فروان خود را به ژاندارمري معرفي كرد ومشتاقانه خواستار اعزام به خدمت مقدس سربازي شد پس از انكه دوره آموزشي را در جهام به پايان رساند هنگام تقسيم با اصرار وپافشاري كه نموده بود وي را براي نبرد با خائنين با كردستان اعزام نمودند در مرخصيهايي كه مي آمد آنقدر خوشحال بود كه همه را به شگفت انداخته بود .وخوشحال بود كه در كردستان خدمت مي كمند وم يگفت جايي خدمت مي كنم كه امام عزيز ويزرگوار خدمت كردن  در آنجا را مهم مي داند وسرانجام پس ار ده ماه خدمت در كردستان در تاريخ 2/9/64 به ديدار خداي منان شتافت . روانش شاد  و راهش پررهرو باد ادامه مطلب
    - ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

    مصاحبه با مادر شهيد ناصر يزدانپرست:

    به نام خدا سمم بر راعيت فرد برازجاني مادر شهيد ناصر يزدانپرست هستم.ايشان جواني بسيار پاك واهل نماز بودند در انجام فعاليتهاي مذهبي شركت مي كردندو به ديگران هم كمك مي كردند تحصيلات ابتدايي اش را در مدرسه شهيد جاويد كازروني و راهنمايي شهيد منتظري به پايان رسانيد.

    آقاي سيد نصرا... حسيني پدر شهيد محمد و محمود حسيني خبر شهادت فرزندم را براي ما آورد.

      ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

    خاطرات برادر شهيد ناصر يزدان پرست:


    ضمن تشكر از شما برادران مؤمن و بسيجي كه هميشه با تلاش وكوشش بي دريغ خود باعث شديد در همه حال نام شهيد بر سر زبان ها باشد و از خاطر ما بيرون نرود بسي مايه افتخار ما خانواده شهيد است كه فرزند خودم را تقديم اسلام نمودم. ناصر از دوران كودكي خلق وخوي خاصي داشت و با مهرباني رفتار مي كرد و كمك كردن بهخ ديگران را در اولويت قرار مي داد ناصر در كارهاي خير هميشه پيش قدم بود و به پدر و مادرش احترام خاصي مي گذاشت. ناصر به ورزش خيلي علاقه داشت و رشته اصلي ايشان واليبال بود و او را در اردوهاي ورزشي زيادي از جمله استاني وكشوري شركت مي كرد. دوستان و خانواده او را فردي مهربان و خوش رفتار وشوخ معرفي مي كردند. ناصر علاوه بر ورزش علاقه زيادي به شركت در مراسم سينه زني وزنجير زني سرور وسالار شهيدان آقا امام حسين(ع) داشت كه از اول محرم شبها به مسجد مي رفت و به عزاداري مي پرداخت.

    خاطرات پدرشهيد ناصر يزدان پرست:


    ناصر در زمان تحصيل با اوج گرفتن انقلاب اسلامي همراه با ديگر دوستان و برادرانش در تظاهرات وپخش اعلاميه هاي روحانيت آگاه ومبارز و بسيج برادران همسنگرش مبارزات خود را بر ضد طاغوت گشترش داد و چنين با مورد تهاجم وحشيانه مزدوران رژيم طاغوت قرار گرفت و شديدن مجروح گرديد تا اين كه مزدوران شاهنشاهي ايشان را شناسايي كردند ولي باز هم فعليت خود را بر عليه رژيم طاغوت ادامه داد تا اينكه انقلاب شكوهمند اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) به پيروزي رسيد.

    خاطرات خواهر شهيد ناصر يزدان پرست:


    ناصر از آنجايي كه از من بزرگتر بود هميشه به من نصيحت مي كرد كه حجاب اسلامي خود را حفظ كنم و در كارهاي منزل به مادرم كمك كنم و او مي خواست كه نماز را اول وقت به جا بياورم و گوش به فرمان رهبر كبيرمان خميني كبيرباشم تا از طريق اجازه ندهيم كه دشمنان اسلام بتوانند اهداف پليدشان را بر سر ما فرو آورند و مي گفت خواهرم حجاب نشنگر زيبايي روح و اندبيشه شماست حجاب تضمين كننده سلامت و پار سايي جامعه است خواهرم حجاب مجوز ورود تو به بهشت است . پس خواهرم حجاب را هميشه سر لوحه زندگي خودت فرار بده تا هميشه سربلند باشي.

    خاطرات مادر شهيد ناصر يزدان پرست:


    ناصر فرزند سوم من بود و به من خيلي احترام مي گذاشت و هميشه مي گفت دوست دارم به جبهه بروم و در جبهه شادگان خدمت كنم. من به او مي گفتم صبر كن تا برادرت تا برادرت از جبهه برگردد بعد نوبت ميشود. تو بايد در منزل باشي و به پدرت كمك كني  و مواظب خواهر وبرادر كوچك خودت باشي تا اينكه برادرش در جبهه شادگان به وسيله تركش از ناحيه پا مجروح شد و اين موضوع او را بيشتر تشويق كرد تا يه سربازي برود بعد از اعزام به جبهه كردستان به بوكان منتقل شد ومن از اين كه ناصر كيلومترها از ما فاصله دارد و دير به دير به ما سر ميزند خيلي ناراحت بودم و به ميگفتم ناصر جان تو كه مي گفتي مي خواهم بروم به جاي برادرم وبا دشمنان بعثي بجنگم و او پاسخ مي داد مادر جان ناراحت نباش من آن قدر خوشحالم كه در جبهه كردستان بسر مي برم واز اسلام و سرزمين و ناموسم خدمت ميكنم سرزميني كه خون هزاران جوان براي آن ريخته شده و من هم مي خواهم دنباله رو آن شهيدان باشم و هيچ فرقي ندارد چه با بعثي ها و چه با گروهك هاي منافق هر دو دشمن اسلام و امام هستند. ناصر مشتاقانه دوست داشت به خدمت مقدس سربازي برود و به گفته خودش دوست دارم جايي خدمت كنم كه امام عزيز و بزرگوار خدمت كردن ونوشيدن شربت شهادت آزرويش بود. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید